و از اينجا روشن مىشود عذرهاى عوامانه اى كه بعضى براى غيبت مىآورند مسموع نيست ، مثلا گاهى غيبت كننده مىگويد اين غيبت نيست ، بلكه صفت او است ! در حالى كه اگر صفتش نباشد تهمت است نه غيبت .
يا اين كه مىگويد : اين سخنى است كه در حضور او نيز مىگويم ، در حالى كه گفتن آن پيش روى طرف نه تنها از گناه غيبت نمىكاهد بلكه به خاطر ايذاء ، گناه سنگينترى را به بار مىآورد .
5 - علاج غيبت و توبه آن
« غيبت » مانند بسيارى از صفات ذميمه تدريجا به صورت يك بيمارى روانى در مىآيد ، به گونه اى كه غيبت كننده از كار خود لذت مىبرد ، و از اين كه پيوسته آبروى اين و آن را بريزد احساس رضا و خشنودى مىكند ، و اين يكى از مراحل بسيار خطرناك اخلاقى است .
اينجا است كه غيبت كننده بايد قبل از هر چيز به درمان انگيزههاى درونى غيبت كه در اعماق روح او است و به اين گناه دامن مىزند بپردازد ، انگيزه هايى همچون « بخل » و « حسد » و « كينه توزى » و « عداوت » و « خود برتر بينى » .
بايد از طريق خودسازى ، و تفكر در عواقب سوء اين صفات زشت و نتائج شومى كه ببار مىآورد ، و همچنين از طريق رياضت نفس اين آلودگيها را از جان و دل بشويد ، تا بتواند زبان را از آلودگى به غيبت باز دارد .
سپس در مقام توبه بر آيد ، و از آنجا كه غيبت جنبه « حق الناس » دارد اگر دسترسى به صاحب غيبت دارد و مشكل تازه اى ايجاد نمىكند ، از او عذر خواهى كند ، هر چند به صورت سر بسته باشد ، مثلا بگويد من گاهى بر اثر نادانى