يعنى تنها به در هم شكستن قدرت طايفه ظالم قناعت نكند ، بلكه اين پيكار بايد زمينه ساز صلح باشد ، و مقدمه اى براى ريشه كن كردن عوامل نزاع و درگيرى و گرنه با گذشتن زمان كوتاه يا طولانى بار ديگر كه ظالم در خود احساس توانايى كند برمىخيزد و نزاع را از سر مىگيرد .
بعضى از مفسران از تعبير « بالعدل » استفاده كردهاند كه اگر در ميان اين دو گروه حقى پايمال شده ، يا خونى ريخته شده كه منشا درگيرى و نزاع گشته است ، بايد آن هم اصلاح شود ، و گرنه « اصلاح بالعدل » نخواهد بود ( 1 ) .
و از آنجا كه تمايلات گروهى گاهى افراد را به هنگام قضاوت و داورى به سوى يكى از « دو طايفه متخاصم » متمايل مىسازد ، و بى طرفى داوران را نقض مىكند قرآن در چهارمين و آخرين دستور به مسلمانان هشدار داده كه :
« قسط و عدل و نفى هر گونه تبعيض را رعايت كنيد كه خداوند عدالتپيشه گان را دوست دارد » ( * ( وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّه يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ) * ) ( 2 ) .
در آيه بعد براى تاكيد اين امر و بيان علت آن مىافزايد :
« مؤمنان برادر يكديگرند ، بنا بر اين در ميان دو برادر خود ، صلح را بر قرار كنيد » ( * ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ) * ) .
هامش
( 1 ) « تفسير الميزان » جلد 18 صفحه 342 .
( 2 ) « مقسطين » از ماده « قسط » است ، و آن در اصل به معنى سهم عادلانه است ، و هنگامى كه به صورت فعل ثلاثى مجرد استعمال شود ( قسط بر وزن ضرب ) به معنى ظلم كردن و گرفتن سهم عادلانه ديگرى است ، اما هنگامى كه به صورت ثلاثى مزيد به كار رود و « اقسط » گفته شود به معنى عدالت و دادن سهم عادلانه هر كس به خود او است در اينكه آيا قسط و عدل يك معنى دارند يا با هم متفاوتند شرحى در جلد ششم صفحه 143 ( ذيل آيه 29 سوره اعراف ) آوردهايم .