ولى به گفته « فاضل مقداد » در « كنز العرفان » اين استدلال خطا است ( 1 ) .
چرا كه قيام بر ضد امام معصوم موجب كفر است در حالى كه نزاع ميان مؤمنان تنها موجب فسق است نه كفر ، و لذا قرآن مجيد در آيات فوق هر دو گروه را مؤمن و برادر دينى يكديگر ناميده است ، به اين ترتيب احكام « اهل بغى » را نمىتوان به اين گونه افراد تعميم داد .
متاسفانه در فقه بحثى پيرامون احكام اين گروه نيافتيم ، ولى آنچه از آيه فوق به ضميمه قرائن ديگر مخصوصا اشاراتى كه در ابواب امر به معروف و نهى از منكر آمده است مىتوان استفاده كرد « احكام » زير است :
الف - اصلاح در ميان گروههاى متخاصم مسلمين يك امر واجب كفايى است .
ب - براى تحقق اين امر بايد نخست از مراحل ساده تر شروع كرد و به اصطلاح قاعده « الاسهل فالاسهل » را رعايت نمود ، ولى چنانچه مفيد واقع نشود مبارزه مسلحانه و جنگ و قتال نيز جائز بلكه لازم است .
ج - خونهاى باغيان و متجاوزان كه در اين راه ريخته مىشود و اموالى از آنها كه از بين مىرود هدر است ، زيرا به حكم شرع و انجام وظيفه واجب واقع شده است ، و اصل در اين گونه موارد عدم ضمان است .
د - در مراحل اصلاح از طريق گفتگو اجازه حاكم شرع لازم نيست ، اما در مرحله شدت عمل ، مخصوصا آنجا كه منتهى به خونريزى مىشود بدون اجازه حكومت اسلامى و حاكم شرع جائز نيست ، مگر در مواردى كه دسترسى به هيچوجه نباشد كه در اينجا عدول مؤمنين و افراد آگاه تصميمگيرى مىكنند .
ه - در صورتى كه طايفه باغى و ظالم خونى از « گروه مصلح » بريزد و يا
هامش
( 1 ) « كنز العرفان فى فقه القرآن » « كتاب الجهاد » « باب انواع اخر من الجهاد » « جلد اول صفحه 386 » .