مسلمانان را به كشتن دادند و بر روى خليفه به حق پيامبر ص شمشير كشيدند از گناه تبرئه كنيم ؟ ! يا كسانى كه در « صفين » و « نهروان » اجتماع كردند و سر به شورش در برابر وصى و جانشين پيامبر ص و برگزيده مسلمين برداشتند ، و خونهاى بى حساب ريختند ، مشمول رضاى خدا بدانيم ، و بگوئيم گرد و غبار عصيان نيز بر دامان آنها ننشسته است ؟ ! و از اين عجيبتر عذر كسانى است كه تمام اين مخالفتها را به عنوان اينكه آنها « مجتهد » بودند و مجتهد معذور است توجيه مىكنند ! اگر بشود چنين گناهان عظيمى را به وسيله « اجتهاد » توجيه كرد ديگر هيچ قاتلى را نمىتوان ملامت نمود ، و يا حدود الهى را در باره او اجرا كرد ، چرا كه ممكن است اجتهاد كرده باشد .
و به تعبير ديگر در ميدان جمل يا صفين و يا نهروان دو گروه در مقابل هم ايستادند كه قطعا هر دو بر حق نبودند ، چرا كه جمع بين ضدين محال است ، با اين حال چگونه مىتوان هر دو را مشمول رضاى خدا دانست ، در حالى كه مساله از مسائل پيچيده و مشكلى نبود كه تشخيص آن ممكن نباشد ؟ زيرا همه مىدانستند على ع يا بر طبق نص پيامبر ص و يا با انتخاب مسلمين خليفه بر حق او است ، در عين حال بر روى او شمشير كشيدند ، اين كار را چگونه مىتوان از طريق اجتهاد توجيه كرد ؟ ! چرا شورش « اصحاب رده » را در زمان ابو بكر از طريق اجتهاد توجيه نمىكنند و رسما آنها را مرتد مىشمرند ، اما شورشيان « جمل » و « صفين » و « نهروان » را مبراى از هر گونه گناه مىدانند ؟ ! به هر حال به نظر مىرسد كه مساله تنزيه صحابه به طور مطلق يك حكم سياسى بوده كه گروهى بعد از پيامبر ص براى حفظ موقعيت خود روى آن
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٢٢