و شكم را از آن پر مىكنند « ( * ( فَإِنَّهُمْ لآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ) * ) .
اين همان فتنه و عذابى است كه در آيات قبل به آن اشاره شد ، خوردن از اين گياه دوزخى با آن بوى بد و طعم تلخ با آن شيره اى كه تماسش با بدن مايه سوزندگى و تورم است ، آن هم خوردن به مقدار زياد ، عذابى است دردناك ( 1 ) .
بديهى است خوردن از اين غذاى ناگوار و تلخ تشنگىآور است ، اما به هنگامى كه تشنه مىشوند چه مىنوشند ؟ قرآن مىگويد : « اين دوزخيان بعد از اين زقوم آب داغ و كثيفى خواهند داشت » ( * ( ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ ) * ) .
« شوب » به معنى چيزى است كه با شىء ديگر مخلوط شود ، و « حميم » به معنى آب داغ و سوزان است ، بنا بر اين حتى آب داغى كه آنها مىنوشند خالص نيست بلكه آلوده است .
آن غذاى دوزخيان ، و اينهم نوشابه آنان ، اما بعد از اين پذيرايى به كجا مىروند ، قرآن مىگويد : « سپس بازگشت آنها به سوى جهنم است » ! ( * ( ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لإِلَى الْجَحِيمِ ) * ) .
بعضى از مفسران از اين تعبير چنين استفاده كردهاند كه اين آب داغ آلوده از چشمه اى در بيرون دوزخ است ، دوزخيان را قبلا براى نوشيدن آن همچون حيواناتى كه به آبگاه مىبرند به آنجا مىخوانند ، و بعد از نوشيدن از آن بار ديگر بازگشتشان به سوى دوزخ است .
بعضى ديگر گفتهاند اين اشاره به مواقف و جايگاههاى مختلف دوزخ است كه ظالمان و مجرمان را از منطقه اى به منطقه ديگر مىبرند تا از آن آب سوزان
هامش
( 1 ) ضمير در « منها » به « شجرة » باز مىگردد ، و اين خود قرينه اى است بر اينكه منظور از « شجره » در اينجا گياه است نه درخت ، زيرا گياه را مىخورند نه درخت را .