كه از دامنه كوه بلندى به فراز قله رسيده از طرف ديگر سراشيبى را شروع كرديد ، و باز به قعر دره ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسيديد .
اين دگرگونىها و فراز و نشيبها ، بهترين دليل براى اين حقيقت است كه نه آن قوت از شما بود ، و نه آن ضعف ، بلكه هر دو از ناحيه ديگرى بود ، و اين خود نشانه آنست كه چرخ وجود شما را ديگرى مىگرداند ، و هر چه داريد عارضى است .
اين همانست كه امير مؤمنان على ع در گفتار نورانيش به آن اشاره كرده مىفرمايد :
عرفت اللَّه سبحانه بفسخ الغرائم و حل العقود و نقض الهمم :
« من خدا را در فسخ تصميمهاى محكم و گشودن گرهها و نقض ارادههاى قوى و ناكام ماندن آن شناختم » ( 1 ) من از اين دگرگونيها فهميدم كه قدرت اصلى دست ديگرى است ، و ما از خود چيزى نداريم جز آنچه او به ما مىبخشد .
جالب اينكه در مورد ضعف دوم كه براى انسان پيش مىآيد ، كلمه « شيبة » ( پيرى ) را نيز اضافه مىكند ، ولى در ضعف اول ، نامى از « كودكى » نمىبرد .
اين تعبير ممكن است اشاره به آن باشد كه ضعف پيرى دردناكتر است ، زيرا اولا رو به سوى مرگ و فنا دارد ، بر عكس ضعف كودكى ، و ثانيا توقعى كه از پيران سالخورده و با تجربه دارند هرگز از كودكان نيست ، در حالى كه گاه ضعف و ناتوانى آنها يكسان است و اين بسيار عبرتانگيز مىباشد .
اين مرحله است كه قدرتمندان ياغى و سركش را به زانو در مىآورد و به ضعف و زبونى و بيچارگى مىكشاند .
آخرين جمله آيه كه اشاره به علم و قدرت خدا است ، هم بشارت است و هم انذار كه خدا از همه اعمال و نيات شما آگاه است و نيز توانايى بر پاداش و كيفر شما دارد .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه كلمات قصار جمله 250 .