« بر در بهشت نوشته شده است كه پاداش قرض هيجده برابر و صدقه ده برابر است » ( 1 ) .
و در مورد انفاق فى سبيل اللَّه گاه به هفتصد برابر و بيشتر مىرسد چنان كه در آيه 261 سوره بقره آمده است .
در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر به مساله مبدء و معاد كه موضوع اساسى در بسيارى از آيات اين سوره بود باز مىگردد ، و خدا را با چهار وصف ، توصيف مىكند تا هم اشاره اى به توحيد و مبارزه با شرك باشد ، و هم دليلى بر معاد ، مىفرمايد : « خداوند همان كسى است كه شما را آفريد ، سپس روزى داد ، بعد مىميراند و بعد زنده مىكند » ( * ( اللَّه الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ) * ) .
« آيا هيچيك از شريكانى كه شما براى خدا ساختهايد توانايى بر چيزى از اين كارها دارد » ؟ ( * ( هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَيْءٍ ) * ) .
« منزه است خدا ، و برتر است از آنچه آنها شريك براى او قرار مىدهند » ( * ( سُبْحانَه وَتَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ ) * ) .
مسلم است هيچيك از مشركان ، معتقد نبودند كه آفرينش به وسيله بتها صورت گرفته ، يا اينكه روزى آنها به دست بتها است ، و يا پايان عمرشان ، چرا كه آنها اين معبودان ساختگى را واسطه ميان خود و خدا و شفيعانى مىپنداشتند نه خالق آسمان و زمين و روزى دهنده ، بنا بر اين پاسخ اين سؤالات منفى است و استفهام ، استفهام انكارى مىباشد .
مطلب ديگرى كه در اينجا مورد سؤال قرار مىگيرد اين است كه آنها معمولا معتقد به حيات بعد از مرگ نبودند ، چگونه قرآن در آخرين توصيف
هامش
( 1 ) نور الثقلين جلد 4 صفحه 190 .