صندوق را ساختند .
آثار علوم خود را با اسماء و وصيت در آن نهاد و در اختيار هبة اللَّه گذاشت .
آنگاه روى بجانب او كرده گفت پسرم متوجه باش وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده و كفن كن و بر پيكرم نماز بخوان و مرا دفن نما چهل روز كه از فوت من گذشت تمام استخوانهايم را جمع كن و در صندوق بگذار و نزد خود نگهدار به هيچ كس در اين كار اطمينان مكن .
وقتى هنگام وفات خودت رسيد و احساس مرگ كردى بهترين فرزند خويش را وصى قرار ده كسى كه بيشتر در مصاحبت تو بوده و از همه شايستهتر است همين وصيتها كه من به تو كردم به او بكن نبايد زمين خالى از عالمى از خانواده ما باشد .
پسرم ! خدا مرا در زمين فرود آورد و خليفه خويش و حجت بر مردم قرار داد من سفارش و دستور خدا را به تو ابلاغ كردم و ترا حجت بر مردم قرار دادم مبادا از دنيا بر وى مگر اينكه حجتى تعيين كنى و وصي براى خود قرار دهى و همان صندوق را به او بسپارى با محتوياتش همان طورى كه من به تو سپردم .
به او بگو از فرزندان من مردى بنام نوح خواهد آمد كه در زمان پيامبرى او طوفان مىشود و مردم غرق ميگردند .
هر كه سوار كشتى او شود نجات مىيابد و هر كس تخلف جويد هلاك مىشود .
بجانشين خود سفارش كن صندوق را حفظ كند او نيز هنگام وفات بهترين فرزند و شايستهترين آنها را جانشين قرار دهد و صندوق را با آنچه در آن است بوصى خود بسپارد بايد هر وصى وصيت خود را در همان صندوق بگذارد و اين سفارش را به يكديگر بنمايند .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 37
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧