وقتى دو پسر آدم قربانى كردند و از يكى قبول شد و از ديگرى مقبول نيفتاد .
از هابيل قبول شد و قربانى قابيل را قبول نكردند .
اين مطلب موجب رشگ و حسد قابيل شد و كينه برادر در دل گرفت پيوسته در كمين او بود تا بالاخره در جاى خلوتى دور از چشم آدم او را پيدا كرد و با يك حمله برادر خود را كشت داستان آنها را خداوند در قرآن كريم نقل كرده كه قبل از كشتن با هم چه گفتگو كردند .
آدم وقتى از كشته شدن هابيل اطلاع يافت بسيار اندوهناك شد و خيلى گريه و زارى كرد و شكايت به خدا نمود .
خداوند به او وحى كرد كه من بجاى هابيل به تو فرزندى خواهم داد كه جانشين تو باشد پسرى پاك و پاكيزه از حوا متولد شد كه روز هفتم آدم او را شيث نام گذاشت .
خداوند به او وحى كرد كه اين پسر هبه و بخشش من است نام او را هبة اللَّه بگذار به همين جهت آدم او را هبة اللَّه ناميد .
هنگام مرگ آدم كه رسيد خداوند به او خبر داد كه به زودى در فلان روز تو از دنيا خواهى رفت و روح ترا بجانب خود مىبرم بهترين فرزند خود را جانشين قرار ده همان هبة اللَّه را . او را وصى خود گردان و آنچه به تو تعليم كردهايم از اسماء و اسم اعظم به او بسپار آنها را درون صندوقى بگذار من چنين مايلم كه روى زمين خالى از عالمى كه اطلاع از علم من دارد نباشد كه به حكم من قضاوت نمايد و او را حجت بر خلق خود قرار دهم .
آدم تمام فرزندان خود از زن و مرد را جمع نمود به آنها گفت خداوند به من وحى نموده كه روح مرا بجانب خود خواهد برد و دستور داده كه بهترين فرزند خود را جانشين قرار دهم ، و او هبة اللَّه است كه خدا او را برگزيده است بجانشينى من براى شما ، از دستورش سرپيچى نكنيد او وصى و جانشين من ميان شما خواهد بود .
تمام گفتند مطيع او خواهيم بود و هرگز مخالفت نخواهيم كرد . دستور داد
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 36
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦