و از آنجا كه شعلههاى آتش ، يا نور شديد آفتاب ، و باد سموم ، همچون شمشير بر صورت انسان نواخته مىشود بطور كنايه در اين معنى به كار ميرود .
« كالح » از ماده كلوح ( بر وزن غروب ) به معنى عبوس شدن و در هم كشيدن صورت است ، و بسيارى از مفسران آن را چنين تفسير كردهاند كه بر اثر شعلههاى آتش پوست صورت آنها در هم كشيده مىشود بطورى كه لبها از هم باز ميماند ( 1 ) .
نكتهها :
1 - آن روز كه نسبها از اثر مىافتد
مفاهيمى كه در اين جهان در محدوده زندگى مادى انسانها حكمفرما است غالبا در جهان ديگر دگرگون مىشود ، از جمله مساله ارتباطات قبيله اى و فاميلى است كه در زندگى اين دنيا غالبا كارگشا است و گاهى خود نظامى را تشكيل مىدهد كه بر ساير نظامات جامعه حاكم مىگردد .
اما با توجه به اينكه ارزشهاى زندگى در جهان ديگر هماهنگ با ايمان و عمل صالح است مساله انتساب به فلان شخص يا طايفه و قبيله جايى نمىتواند داشته باشد در اينجا اعضاى يك خاندان به هم كمك مىكنند و يكديگر را از گرفتاريها نجات مىدهند ، ولى در قيامت چنين نيست آنجا نه از اموال سرشار خبرى است ، و نه از فرزندان كارى ساخته است يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِيمٍ : « روزى كه نه مال سودى مىبخشد و نه فرزندان ، تنها نجات از آن كسى است كه داراى قلب سليم باشد » ( 2 ) .
هامش
( 1 ) تفسير قرطبى - تفسير فخر رازى - تفسير مجمع البيان و تفسير الميزان ذيل آيات مورد بحث .
( 2 ) شعراء - 89 .