دامان كبريايى تو را نمىگيرد .
در اين دل شب پادشاهان درهاى قصرهاى خويش را بسته و حاجيان بر آنها گماردهاند ، هر دوستى با دوستش خلوت كرده ، تنها در خانه اى كه براى سائلان گشوده است ، در خانه تو است .
هم اكنون به در خانه تو آمدهام ، خطاكار و مستمندم ، آمدهام از تو اميد رحمت دارم اى رحيم ! ، آمدهام نظر لطفت را مىطلبم اى كريم ! » .
سپس به خواندن اين اشعار مشغول شد .
يا من يجيب دعاء المضطر فى الظلم
يا كاشف الكرب و البلوى مع السقم
قد نام و فدك حول البيت و انتبهوا
و عين جودك يا قيوم لم تنم
ان كان جودك لا يرجو الا ذووا شرف
فمن يجود على العاصين بالنعم . . .
هب لى بجودك فضل العفو عن شرف
يا من اشار اليه الخلق فى الحرم
: « اى كسى كه دعاى گرفتاران را در تاريكيهاى شب اجابت مىكنى اى كسى كه دردها و رنجها و بلاها را بر طرف مىسازى .
ميهمانان تو بر گرد خانه ات خوابيدهاند و بيدار مىشوند .
اما چشم جود و سخاى تو اى قيوم هرگز به خواب فرو نمىرود .
اگر جود و احساس تو تنها مورد اميد شرافتمندان درگاهت باشد .
گنهكاران به در خانه چه كسى بروند ، و از كه اميد بخشش داشته باشند ؟
سپس سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين ادامه داد :
الهى سيدى و مولاى ! ان اطعتك بعلمى و معرفتى فلك الحمد و المنة على و ان عصيتك بجهلى فلك الحجة على :
خداى من ! آقا و مولاى من ! اگر از روى علم و آگاهى تو را اطاعت كردهام حمد شايسته تو است و رهين منت توام .
و اگر از روى نادانى معصيت كردهام حجت تو بر من تمام است . . . بار ديگر سر به آسمان برداشت و با صداى بلند گفت :
يا الهى و سيدى و مولاى ما طابت الدنيا