آمده است وَاجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ : « خدايا براى من لسان صدق در امتهاى آينده قرار ده » .
در واقع آنها مىخواستند آن چنان ابراهيم و دودمانش از جامعه انسانى طرد شوند كه كمترين اثر و خبرى از آنان باقى نماند و براى هميشه فراموش شوند ، اما بر عكس ، خداوند به خاطر ايثارها و فداكاريها و استقامتشان در اداى رسالتى كه بر عهده داشتند آن چنان آنها را بلند آوازه ساخت كه همواره بر زبانهاى مردم جهان قرار داشته و دارند ، و به عنوان اسوه و الگويى از خداشناسى و جهاد و پاكى و تقوا و مبارزه و جهاد شناخته مىشوند .
« لسان » در اين گونه موارد به معنى يادى است كه از انسان در ميان مردم مىشود و هنگامى كه آن را اضافه « صدق » كنيم و لسان الصدق بگوئيم معنى ياد خير و نام نيك و خاطره خوب در ميان مردم است ، و هنگامى كه با كلمه « عليا » كه به معنى عالى و برجسته است ضميمه شود مفهومش اين خواهد بود كه خاطره بسيار خوب از كسى در ميان مردم بماند .
ناگفته پيدا است ابراهيم نمىخواهد با اين تقاضا ، خواهش دل خويش را برآورد ، بلكه هدفش اين است كه دشمنان نتوانند تاريخ زندگى او را كه فوق العاده انسانساز بود به بوته فراموشى بيفكنند ، و او را كه مىتواند الگويى براى مردم جهان باشد براى هميشه از خاطرهها محو كنند .
در روايتى از امير مؤمنان على ع مىخوانيم :
لسان الصدق للمرء يجعله اللَّه فى الناس خير من المال ياكله و يورثه :
« خاطره خوب و نام نيكى كه خداوند براى كسى در ميان مردم قرار دهد از ثروت فراوانى كه هم خودش بهره مىگيرد و هم به ارث مىگذارد بهتر و برتر است » ( 1 ) .
اصولا قطع نظر از جنبههاى معنوى گاهى حسن شهرت در ميان مردم ،
هامش
( 1 ) اصول كافى ( طبق نقل تفسير نور الثقلين جلد 3 صفحه 339 ) .