30 - ( ناگهان عيسى زبان به سخن گشود ) گفت من بنده خدايم به من كتاب ( آسمانى ) داده و مرا پيامبر قرار داده است .
31 - و مرا وجودى پر بركت قرار داده در هر كجا باشم ، و مرا توصيه به نماز و زكات ما دام كه زندهام كرده است .
32 - و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده ، و جبار و شقى قرار نداده است .
33 - و سلام ( خدا ) بر من آن روز كه متولد شدم و آن روز كه ميميرم و آن روز كه زنده برانگيخته مىشوم .
تفسير : مسيح در گاهواره سخن مىگويد :
« سرانجام مريم در حالى كه كودكش را در آغوش داشت از بيابان به آبادى بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود آمد » ( * ( فَأَتَتْ بِه قَوْمَها تَحْمِلُه ) * ) .
هنگامى كه آنها كودكى نوزاد را در آغوش او ديدند ، دهانشان از تعجب باز ماند ، آنها كه سابقه پاكدامنى مريم را داشتند و آوازه تقوا و كرامت او را شنيده بودند سخت نگران شدند ، تا آنجا كه بعضى به شك و ترديد افتادند ، و بعضى ديگر هم كه در قضاوت و داورى ، عجول بودند زبان به ملامت و سرزنش او گشودند ، و گفتند : حيف از آن سابقه درخشان ، با اين آلودگى ! و صد حيف از آن دودمان پاكى كه اين گونه بدنام شد . « گفتند : اى مريم ! تو مسلما كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى » ! ( * ( قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا ) * ) ( 1 ) .
بعضى به او رو كردند و گفتند « اى خواهر هارون ! پدر تو آدم بدى نبود ، مادرت نيز هرگز آلودگى نداشت » ( * ( يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا ) * ) .
با وجود چنين پدر و مادر پاكى اين چه وضعى است كه در تو مىبينيم ؟ چه
هامش
( 1 ) « فرى » بنا به گفته راغب در كتاب مفردات به معنى بزرگ يا عجيب آمده است و در اصل از ماده فرى به معنى پاره كردن پوست براى اصلاح ( و يا افساد ) آنست .