استثناء گناه است ، مانند دروغ گفتن و ظلم كردن و اموال حرام خوردن ، و گاه جنبه نسبى دارد يعنى كارى است ، كه اگر از يك نفر سر بزند نه تنها گناه نيست بلكه گاه نسبت به او يك عمل مطلوب و شايسته است ، اما اگر از ديگرى سر بزند با مقايسه به مقام او كار نامناسبى است .
فى المثل براى ساختن يك بيمارستان از مردم تقاضاى كمك مىشود ، شخص كارگرى مزد يك روزش را كه گاه چند تومان بيشتر نيست مىدهد ، اين عمل نسبت به او ايثار و حسنه است و كاملا مطلوب ، اما اگر يك ثروتمند اين مقدار كمك كند ، نه تنها اين عمل نسبت به او پسنديده نيست بلكه گاه درخور ملامت و مذمت و نكوهش نيز هست ، با اينكه از نظر اصولى نه تنها كار حرامى نكرده بلكه ظاهرا مختصر كمكى نيز به كار خير نموده است .
اين همان است كه مىگوئيم : حسنات الأبرار سيئات المقربين ( حسنات نيكان گناهان مقربان است ) .
و نيز اين همان چيزى است كه به عنوان ترك اولى معروف شده است و ما از آن به عنوان « گناه نسبى » ياد مىكنيم ، كه نه گناه است و نه مخالف مقام عصمت .
در احاديث اسلامى نيز احيانا اطلاق معصيت بر مخالفت مستحبات شده است :
در حديثى از امام باقر ع مىخوانيم كه در باره نمازهاى نافله روزانه فرمود : « اينها همه مستحبّ است و واجب نيست . . . و هر كس آن را ترك كند معصيت كرده زيرا مستحبّ است انسان هنگامى كه كار خيرى را انجام مىدهد كارش تداوم داشته باشد » ( 1 ) .
در زمينه اين موضوع و ساير مسائل مربوط به آدم و خروج او از بهشت ، در جلد ششم سوره اعراف ذيل آيه 19 به بعد ، و در جلد اول ذيل آيه 30 تا 38 بحث كردهايم و نيازى به تكرار نيست .
هامش
( 1 ) نور الثقلين جلد 3 صفحه 404 .