مىشود كه اصحاب كهف در محيط و زمانى مىزيستند كه بتپرستى و كفر ، آنها را احاطه كرده بود و يك حكومت جبار و ستمگر كه معمولا حافظ و پاسدار شرك و كفر و جهل و غارتگرى و جنايت است بر سر آنها سايه شوم افكنده بود .
اما اين گروه از جوانمردان كه از هوش و صداقت كافى برخوردار بودند سرانجام به فساد اين آئين پى بردند و تصميم بر قيام گرفتند و در صورت عدم توانايى ، مهاجرت كردن از آن محيط آلوده .
لذا قرآن به دنبال بحث گذشته مىگويد : « ما دلهاى آنها را محكم ساختيم ، در آن هنگام كه قيام كردند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است » ( * ( وَرَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ) .
« ما هرگز غير از او معبودى را نمىپرستيم » ( * ( لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِه إِلهاً ) * ) .
اگر چنين بگوئيم و كسى را جز او معبود بدانيم « سخنى گزاف و دور از حق گفتهايم » ( * ( لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ) * ) .
از جمله « * ( رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ ) * » استفاده مىشود كه نخست فكر توحيد در دل آنها پيدا شد ولى توانايى بر اظهار آن را نداشتند ، اما خداوند دلهاى آنها را استحكام بخشيد و به آنها قدرت و شهامت داد تا بپاخيزند و آشكارا نداى توحيد سر دهند .
آيا نخستين بار در برابر پادشاه جبار زمان « دقيانوس » چنين اظهارى را كردند ، و يا در ميان توده مردم ، و يا هر دو و يا خودشان در ميان خود ؟ درست روشن نيست ، ولى ظاهر تعبير به « قاموا » اين است كه اين سخن را در ميان مردم يا در برابر سلطان ظالم گفتهاند .
« شطط » ( بر وزن وسط ) به معنى خارج شدن از حد ، و افراط در دورى است ، لذا به سخنانى كه بسيار دور از حق است ، شطط گفته مىشود ، و اگر
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٦١