جهان بفرستند و اعتماد ديگران را از اين راه جلب كنند .
آرى آنها مىدانند كه اگر انسان اهل دنيا هم باشد راهش همين است كه در معامله خيانت نكند .
اين موضوع نيز قابل توجه است كه از نظر حقوقى كمفروشان ضامن و بدهكار در برابر خريداران هستند و لذا توبه آنها جز به اداى حقوقى را كه غصب كردهاند ممكن نيست ، حتى اگر صاحبانش را نشناسند بايد معادل آن را به عنوان رد مظالم از طرف صاحبان اصلى به مستمندان بدهند .
2 - نكته ديگر اينكه گاهى مساله كمفروشى تعميم داده مىشود به گونه اى كه هر نوع كمكارى و كوتاهى در انجام وظائف را شامل مىشود ، به اين ترتيب كارگرى كه از كار خود كم مىگذارد ، آموزگار و استادى كه درست درس نمىدهد كارمندى كه به موقع سر كار خود حاضر نمىشود و دلسوزى لازم را نمىكند ، همه مشمول اين حكمند و در عواقب آن سهيمند .
البته الفاظ آياتى كه در بالا گفته شد مستقيما شامل اين تعميم نيست ، بلكه يك توسعه عقلى است ولى تعبيرى كه در سوره « الرحمن » خوانديم : وَالسَّماءَ رَفَعَها وَوَضَعَ الْمِيزانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ اشاره اى به اين تعميم دارد .
3 - « قسطاس » به كسر قاف و ضم آن ( بر وزن مقياس و گاهى هم بر وزن قرآن نيز استعمال شده ) به معنى ترازو است ، بعضى آن را كلمه اى رومى ، و بعضى عربى مىدانند ، و گاهى گفته مىشود در اصل مركب از دو كلمه « قسط » به معنى عدل و « طاس » به معنى كفه ترازو است ، و بعضى گفتهاند « قسطاس » ترازوى بزرگ است در حالى كه « ميزان » به ترازوهاى كوچك هم گفته مىشود ( 1 ) .
به هر حال قسطاس مستقيم ترازوى صحيح و سالمى است كه عادلانه وزن كند ، بى كم و كاست ! .
هامش
( 1 ) تفسير الميزان و تفسير فخر رازى و تفسير مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث .