بخشش است ، « افزود : خداوند نيز شما را مىبخشد ، چرا كه او ارحم الراحمين است » ( * ( يَغْفِرُ اللَّه لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ) * ) .
و اين دليل بر نهايت بزرگوارى يوسف است كه نه تنها از حق خود گذشت و حتى حاضر نشد كمترين توبيخ و سرزنش - تا چه رسد به مجازات - در حق برادران روا دارد ، بلكه از نظر حق اللَّه نيز به آنها اطمينان داد كه خداوند غفور و بخشنده است ، و حتى براى اثبات اين سخن با اين جمله استدلال كرد كه او ارحم الراحمين است .
در اينجا غم و اندوه ديگرى بر دل برادران سنگينى مىكرد و آن اينكه پدر بر اثر فراق فرزندانش نابينا شده و ادامه اين حالت ، رنجى است جانكاه براى همه خانواده ، به علاوه دليل و شاهد مستمرى است بر جنايت آنها ، يوسف براى حل اين مشكل بزرگ نيز چنين گفت :
« اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيفكنيد تا بينا شود » ( * ( اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوه عَلى وَجْه أَبِي يَأْتِ بَصِيراً ) * ) .
« و سپس با تمام خانواده به سوى من بيائيد » ( * ( وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ ) * ) .
نكتهها :
1 - چه كسى پيراهن يوسف را ببرد ؟
در پاره اى از روايات آمده كه يوسف گفت : آن كسى كه پيراهن شفا بخش من را نزد پدر مىبرد بايد همان باشد كه پيراهن خونآلود را نزد او آورد ، تا همانگونه كه او پدر را ناراحت ساخت اين بار خوشحال و فرحناك كند ! ، لذا اين كار به « يهودا » سپرده شد زيرا او گفت من آن كسى بودم كه پيراهن خونين را نزد پدر بردم و گفتم فرزندت را گرگ خورده و اين نشان مىدهد كه يوسف