او را صدا زد كه اى ابراهيم چه كسى به تو دستور داد ما را در سرزمينى بگذارى كه نه گياهى در آن وجود دارد ، نه حيوان شير دهنده اى ، و نه حتى يك قطره آب ، آن هم بدون زاد و توشه و مونس ؟ ! ابراهيم در يك جمله كوتاه پاسخ گفت : « پروردگارم مرا چنين دستور داده است » .
هنگامى كه هاجر اين جمله را شنيد گفت اكنون كه چنين است ، خدا هرگز ما را به حال خود رها نخواهد كرد ! ( 1 ) .
ابراهيم « كرارا » از فلسطين به قصد زيارت اسماعيل به مكه آمد ، و در يكى از همين سفرها بود كه مراسم حج را بجاى آورد ، و به فرمان خدا اسماعيل فرزندش را كه به صورت نوجوان برومند و فوق العاده پاك و با ايمان بود به قربانگاه برد ، و حاضر شد اين بهترين ميوه شاخسار حياتش را با دست خود در راه خدا قربانى كند .
هنگامى كه اين مهمترين آزمايش را به عاليترين صورتى از عهده بر آمد و تا آخرين مرحله آمادگى خود را در اين راه نشان داد خدا قربانيش را پذيرفت و اسماعيل را براى او حفظ كرد و گوسفندى به عنوان قربانى براى او فرستاد ( 2 ) .
سرانجام ابراهيم با ادا كردن حق همه اين امتحانات ، و بيرون آمدن از كوره همه اين آزمايشها ، به بلندترين مقامى كه يك انسان ممكن است به آن برسد ارتقاء يافت و چنان كه قرآن مىگويد : « خداوند ابراهيم را به كلماتى آزمود و او همه آنها را به انجام رساند ، و به دنبال آن به او فرمود من ترا امام و پيشوا قرار مىدهم ، ابراهيم كه از اين مژده به وجد آمده بود تقاضا كرد كه اين مقام را به بعضى از فرزندان من نيز ببخش ، دعاى او مستجاب شد ولى به اين شرط كه اين
هامش
( 1 ) كامل ابن اثير جلد 1 صفحه 103 .
( 2 ) صافات 104 تا 107 .