او كه در سفسطه بازى ، چيره دست بود ، از ابراهيم پرسيد اگر تو اين بتها را نمىپرستى ، پس پروردگار تو كيست ؟
گفت : همان كسى كه حيات و مرگ به دست او است .
فرياد زد اى بى خبر اين بدست من است ، مگر نمىبينى مجرم محكوم به اعدام را آزاد مىكنم ، و زندانى غير محكوم به اعدام را اگر بخواهم اعدام مىنمايم ؟ ! ابراهيم كه در پاسخهاى دندانشكن ، فوق العاده مهارت داشت ، با استمداد از قدرت نبوت به او گفت تنها حيات و مرگ نيست كه بدست خدا است ، همه عالم هستى به فرمان اويند ، مگر نمىبينى صبحگاهان خورشيد به فرمان او از افق مشرق سر بر مىآورد و شامگاهان به فرمانش در افق مغرب فرو مىرود ؟ اگر تو حكمروا بر پهنه جهان هستى مىباشى ، فردا اين قضيه را عكس كن ، تا خورشيد از مغرب سر بر آورد ، و در مشرق فرونشيند .
نمرود چنان مبهوت شد كه توانايى سخن گفتن را در برابر او از دست داد ( بقره آيه 258 ) .
بدون شك ابراهيم مىدانست كه نمرود در ادعاى قدرت بر حيات و مرگ سفسطه مىكند ولى مهارت او در استدلال اجازه نمىداد اين مطلب كه جاى دستاويزى براى دشمن سفسطه باز در آن وجود دارد ، تعقيب شود ، لذا فورا آن را رها كرد و به چيزى چسبيد كه هيچگونه قدرت دست و پا زدن در آن نداشت ! .
هجرت ابراهيم
سرانجام دستگاه حكومت جبار نمرود كه احساس كرد اين جوان كم كم به صورت كانون خطرى براى حكومت خود كامه او در آمده و زبان گويا و فكر توانا و منطق رسايش ممكن است سبب بيدارى و آگاهى تودههاى تحت ستم گردد ،