كالبد انسانها جان تازه اى دمد و گروههاى زيادى را از زنجير خود كامگان رهايى بخشد .
اكنون بايد در آخرين مرحله عبوديت و بندگى خدا گام نهد و هر چه را دارد در طبق اخلاص بگذارد ، و به پيشگاهش تقديم كند .
تا از رهگذر آزمايشهاى بزرگ الهى با يك جهش بزرگ روحانى وارد مرحله امامت و پيشوايى انسانها گردد .
و مقارن همين حال پايههاى خانه توحيد ، خانه كعبه را برافرازد ، و آن را به صورت يك كانون بى نظير خدا پرستى در آورد ، و از همه مؤمنان آماده ، به كنگره عظيمى در كنار اين خانه عظيم توحيد ، دعوت كند .
ماجراى حسادت « ساره » زن نخستينش با « هاجر » كنيزى كه او را به همسرى اختيار كرده بود و فرزندى به نام « اسماعيل » از او يافت ، سبب شد كه اين مادر و كودك شير خوار را به فرمان خدا از سرزمين « فلسطين » به بيابان خشك و تفتيده « مكه » در لابلاى آن كوههاى زمخت و خشن ببرد .
و آنها را در آن سرزمين كه حتى يك قطره آب در آن پيدا نمىشد ، به فرمان خدا ، و به عنوان يك آزمايش بزرگ بگذارد و باز گردد .
پيدايش چشمه « زمزم » و آمدن قبيله « جرهم » به آن سرزمين و اجازه خواستن براى زندگى در آن منطقه از هاجر كه هر كدام ماجراى طولانى و مفصلى دارد ، سبب آبادى اين زمين شد .
ابراهيم از خدا خواسته بود كه آن نقطه را شهرى آباد و پر بركت سازد ، و دلهاى مردم را به فرزندانش كه در آن منطقه رو به فزونى بودند ، متوجه گرداند ( 1 ) .
جالب اينكه بعضى از مورخان نقل كردهاند هنگامى كه ابراهيم هاجر و اسماعيل شير خوار را در مكه گذاشت ، و مىخواست از آنجا باز گردد ، هاجر
هامش
( 1 ) سوره ابراهيم آيه 37 تا 41 .