اما هنگامى كه غروب كرد ، صدا زد اى قوم من از شريكهايى كه شما براى خدا مىسازيد بيزارم ! اينها همه افول و غروب دارند .
اينها همه دستخوش تغيير و اسير دست قوانين آفرينشاند ، و هرگز از خود اراده و اختيارى ندارند ، تا چه رسد به اينكه خالق و گرداننده اين جهان باشند .
من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده ، من در ايمان خود به او خالص و ثابتقدمم و هرگز از مشركان نخواهم بود ( سوره انعام آيه 75 تا 79 ) .
ابراهيم اين مرحله از مبارزه خود را با بت پرستان ، به عاليترين صورتى پشت سر گذاشت ، و توانست عده اى را بيدار و حد اقل عده ديگرى را در شك و ترديد فرو برد .
چيزى نگذشت اين زمزمه در آن منطقه پيچيد ، اين جوان كيست كه با اين منطق گويا و بيان رسا در دلهاى توده مردم راه باز مىكند ؟ !
گفتگو با آزر
در يك مرحله ديگر ابراهيم با عمويش « آزر » وارد بحث شد و با عباراتى بسيار محكم ، رسا و توأم با محبت و گاهى توبيخ ، در زمينه بت پرستى به او هشدار داد ، و به او گفت .
چرا چيزى را مىپرستى كه نمىشنود و نمىبيند و نه هيچ مشكلى را درباره تو حل مىكند ؟
تو اگر از من پيروى كنى ، من ترا به راه راست هدايت مىكنم ، من از اين مىترسم كه اگر از شيطان پيروى كنى مجازات الهى دامنت را بگيرد .
حتى هنگامى كه عمويش در مقابل اين نصايح ، او را تهديد به سنگسار