خواهيد خواند .
در مورد شان نزول آيه دوم نيز بعضى از مفسران بزرگ گفتهاند كه در پاسخ جمعى از مشركان مكه نازل شده است ، كه در پشت خانه كعبه نشسته بودند و به دنبال پيامبر ص فرستادند ، پيامبر ص ( به اميد هدايت آنها ) نزد آنها آمد ، عرض كردند : اگر دوست دارى از تو پيروى كنيم اين كوههاى مكه را بوسيله قرآنت عقب بران تا كمى اين زمين تنگ و محدود ما گسترش يابد ! و زمين را بشكاف و چشمهها و نهرهايى در اينجا پديد آور تا درختان غرس كنيم ، و زراعت نمائيم ! تو به گمان خود كمتر از داود نيستى كه خداوند كوهها را براى او مسخر كرده بود كه با او همصدا شده ، تسبيح خدا مىگفتند ، يا اينكه باد را مسخر ما گردان كه بر دوش آن سوار شويم و به شام رويم و مشكلات خود را حل كنيم و ما يحتاج را تهيه نمائيم و همان روز باز گرديم ! ، همان گونه كه مسخر سليمان بود ، تو به گمان خود از سليمان كمتر نيستى و نيز جدت « قصى » ( جد طايفه قريش ) يا هر كس ديگر از مردگان ما را مىخواهى زنده كن تا از او سؤال كنيم آيا آنچه تو مىگويى حق است يا باطل ، زيرا عيسى ع مردگان را زنده مىكرد و تو كمتر از عيسى نيستى ! در اين هنگام آيه دوم مورد بحث نازل شد و به آنها گوشزد كرد كه همه آنچه را مىگوئيد از سر لجاجت است نه براى ايمان آوردن ، و گر نه معجزه كافى براى ايمان آوردن ارائه شده است .
تفسير : هر كار كنى اين لجوجان ايمان نمىآورند !
بار ديگر در اين آيات به بحث نبوت بازمىگرديم ، آيات فوق قسمت ديگرى