5 - عامل ديگر نگرانى آن است كه انسان گاهى براى رسيدن به يك هدف زحمت زيادى را متحمل مىشود ، اما كسى را نمىبيند كه براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشكر كند ، اين ناسپاسى او را شديدا رنج مىدهد و در يك حالت اضطراب و نگرانى فرو مىبرد ، اما هنگامى كه احساس كند كسى از تمام تلاشها و كوششهايش آگاه است ، و به همه آنها ارج مىنهد و براى همه پاداش مىدهد ديگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است ؟
6 - سوء ظنها و توهمها و خيالات پوچ يكى ديگر از عوامل نگرانى است كه بسيارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مىبرند ، ولى چگونه مىتوان انكار كرد كه توجه به خدا و لطف بىپايان او و دستور به حسن ظن كه وظيفه هر فرد با ايمانى است اين حالت رنجآور را از بين مىبرد و آرامش و اطمينان جاى آن را مىگيرد .
7 - دنيا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى يكى از بزرگترين عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست ، تا آنجا كه گاهى عدم دستيابى به رنگ خاصى از لباس يا كفش و كلاه و يا يكى ديگر از هزاران وسائل زندگى ساعتها و يا روزها و هفتهها فكر دنيا پرستان را ناآرام و مشوش مىدارد .
اما ايمان به خدا و توجه به آزادگى مؤمن كه هميشه با « زهد و پارسايى سازنده » و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه اين اضطرابها پايان مىدهد ، هنگامى كه روح انسان « علىوار » آن گونه وسعت يابد كه بگويد :
دنيا كم هذه اهون عندى من ورقة فى فم جرادة تقضمها :
« دنياى شما در نظر من بىارزشتر از برگ درختى است كه در دهان ملخى باشد كه آن را مىجود » ( 1 ) نرسيدن به يك وسيله مادى يا از دست دادن آن چگونه امكان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فكر او ايجاد كند .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه خطبه 224 .