و او هم چنان دست و پا مىزند ، اما هنگامى كه مساله در قالب مثال ريخته شود راه را چنان بر او مىبندد كه ديگر مجال بهانه گيرى براى او باقى نمىماند .
بد نيست براى همين موضوع « مثالهايى » مطرح كنيم ! تا معلوم شود نقش مثال تا چه اندازه مؤثر است .
در قرآن مجيد مىخوانيم كه خداوند در برابر كسانى كه در مورد آفرينش حضرت مسيح ع تنها از مادر ايراد مىكردند ، كه مگر ممكن است انسانى بدون پدر متولد شود ، مىفرمايد : إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّه كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَه مِنْ تُرابٍ : « مثل عيسى در نزد خدا همانند آدم است كه او را از خاك آفريد » ( آل عمران - 59 ) .
درست دقت كنيد ما هر قدر بخواهيم در برابر افراد لجوج بگوئيم كه اين كار در برابر قدرت بىپايان خدا كار ساده اى است باز ممكن است بهانه گيرى كنند ، اما هنگامى كه به آنها بگوئيم آيا قبول داريد كه آدم و انسان نخستين از از خاك آفريده شده است ؟ خداوندى كه چنين قدرتى دارد چگونه نمىتواند انسان را از بشرى بدون پدر متولد سازد ؟
و در مورد منافقانى كه چند صباحى در سايه نفاق خود زندگى ظاهرا آرامى دارند قرآن مجيد مثال زيبايى دارد و آنها را به مسافرى تشبيه مىكند كه در يك بيابان تاريك در شب ظلمانى گرفتار رعد و برق و طوفان و باران شده است ، آن چنان سرگردان است كه راه به جايى ندارد ، تنها هنگامى كه برق آسمان ظاهر مىشود ، فضاى بيابان چند لحظه روشن مىگردد و او تصميم مىگيرد به سويى حركت كند بلكه راه را بيابد ، اما به سرعت برق خاموش مىشود و او هم چنان سرگردان باقى ميماند ! آيا براى ترسيم حال يك منافق سرگردان كه با استفاده از روح نفاق و عمل
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٧٤