بتها را كه ظلمات محضند در كنار « خدا » كه نور مطلق عالم هستى است ، قرار داد ، چه مناسبتى ايمان و توحيد كه نور روح و جان است ، با شرك و بتپرستى كه مايه ظلمت و تاريكى روان است دارد ؟
سپس از راه ديگرى بطلان عقيده مشركان را مدللتر مىسازد و مىگويد :
« آنها كه براى خدا شركائى قرار دادند آيا به خاطر آنست كه اين شريكان دست به آفرينش و خلقت زدند و اين خلقتها براى آنها مشتبه شد ، و گمان كردند كه بتها نيز همانند خدا مستحق عبادتند » زيرا آنها همان مىكنند كه خدا مىكند ! ( * ( أَمْ جَعَلُوا لِلَّه شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِه فَتَشابَه الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ ) * ) .
در حالى كه چنين نيست و حتى بتپرستان نيز چنين عقيده اى درباره بتها ندارند ، آنها نيز خدا را خالق همه چيز مىدانند و عالم خلقت را در بست مربوط به او مىشمارند .
و لذا بلافاصله مىفرمايد : « بگو خدا خالق همه چيز است و او است يگانه و پيروز » ( * ( قُلِ اللَّه خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ) * ) .
نكتهها :
1 - خالقيت و ربوبيت با معبوديت مرتبط است .
از آيه فوق اولا اين نكته استفاده مىشود آن كس كه خالق است ، رب و مدبر است ، چرا كه خلقت يك امر دائمى است ، چنان نيست كه خداوند موجودات را بيافريند و كنار بنشيند ، بلكه فيض هستى به طور دائم از طرف خدا صادر مىشود و هر موجودى لحظه به لحظه از ذات پاكش هستى مىگيرد ، بنا بر اين برنامه آفرينش و تدبير عالم هستى همچون آغاز خلقت همه بدست خدا است ، و به همين دليل مالك سود و زيان او است ، و غير او هر چه دارند از اوست با اين وصف آيا غير اللَّه شايسته عبوديت مىباشد ؟ !