« محال » در اصل از « حيله » و « حيله » به معنى هر نوع چاره انديشى پنهانى و غير آشكار است ( نه به معنى چاره جويىهاى مخرب كه در زبان فارسى به آن مشهور شده است ) و مسلم است كسى كه توانايى بر چاره انديشى آن هم با قدرت و شدت دارد كسى است كه هم از نظر توانايى فوق العاده است و هم از نظر علم و حكمت ، و به همين دليل بر دشمنانش مسلط و پيروز مىباشد ، و كسى را ياراى فرار از حوزه قدرت او نيست ، به همين جهت مفسران هر يك « * ( شَدِيدُ الْمِحالِ ) * » را طورى تفسير كردهاند كه همه در واقع از معنى بالا ريشه گرفته است ، بعضى آن را به معنى شديد القوه ، بعضى شديد العذاب ، بعضى شديد القدرة ، بعضى شديد الاخذ و مانند آن تفسير نمودهاند ( 1 ) .
آخرين آيه مورد بحث به دو مطلب اشاره مىكند :
نخست اينكه « دعوت حق از آن خداست » ( * ( لَه دَعْوَةُ الْحَقِّ ) * ) .
يعنى هر گاه او را بخوانيم مىشنود ، و اجابت مىكند ، هم آگاهى از دعاى بندگان دارد و هم قدرت بر انجام خواستههاى آنها ، و به همين دليل خواندن او و تقاضاى از ذات مقدسش حق است نه باطل و بىاساس .
ديگر اينكه خواندن بتها و تقاضاى از آنها دعوت و دعاى باطل است ، زيرا « كسانى را كه مشركان غير از خداوند مىخوانند و براى انجام خواسته هايشان به آنها پناه مىبرند هرگز به آنان پاسخ نمىگويند دعايشان را اجابت نمىكنند » ( * ( وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ ) * ) .
آرى اين چنين است دعوت باطل چرا كه پندار و خيالى بيش نيست و هر گونه
هامش
( 1 ) بعضى « محال » را از ماده « حيله » ندانستهاند ، بلكه از ماده « محل » و « ماحل » كه به معنى مكر و جدال و تصميم بر مجازات و كيفر مىباشد گرفتهاند ، ولى آنچه در متن گفتيم صحيحتر به نظر مىرسد ، هر چند هر دو معنى تقريبا قريب الافق است .