كه حساب و كتاب در آن نيست بپرهيزد ، و در تمام نهادهاى اجتماعى حساب و كتاب را حاكم سازد .
3 - براى خداوند غيب و شهود يكسان است .
در آيات مورد بحث ، بر اين موضوع تكيه شده كه غيب و شهود در پيشگاه خدا روشن است ، اساسا غيب و شهود دو مفهوم نسبى است كه در مورد موجودى كه علم و هستيش محدود است به كار مىرود ، فى المثل ما داراى حواسى هستيم آنچه در شعاع ديد و شنوايى و ساير حواس ما قرار دارد براى ما « شهود » است ، و آنچه از حوزه ديد و شنيد ما بيرون است نسبت به ما غيب محسوب مىشود ، و اگر فرضا قدرت ديد ما نامحدود بود و به داخل و باطن اشياء و ذرات عالم نفوذ مىكرد ، همه چيز براى ما شهود بود .
و از آنجا كه همه چيز غير از ذات پاك خداوند محدود است ، براى همه آنها غيب و شهود وجود دارد ، ولى ذات خدا چون نامحدود است و همه جا حضور دارد بنا بر اين همه چيز براى او شهود است و غيب در باره ذات پاكش مفهوم ندارد ، و اگر مىگوئيم خداوند عالم الغيب و الشهادة مىباشد معنيش اين است آنچه براى ما غيب يا شهادت محسوب مىشود براى او يكسان و شهادت است .
فرض كنيد ما به كف دست خود در روشنايى نگاه كنيم ، آيا ممكن است از آنچه در آن است بىخبر باشيم ؟ عالم هستى در برابر علم خداوند بمراتب از اين واضح و آشكارتر است .
4 - آثار تربيتى توجه به علم خدا .
هنگامى كه در آيات فوق مىخوانيم خداوند سخنان پنهانى و آشكار و رفت و آمدهاى روزانه و شبانه و حركات شما را يكسان مىداند ، و در پيشگاه علم او همه آشكار است ، هر گاه به اين حقيقت : راستى ايمان داشته باشيم و نظارت دائمى او را بر خود احساس كنيم دگرگونى عميقى در روح و فكر و گفتار و كردار ما