چرا كه اگر پرده تاريك آرامبخش شب نباشد ، نور مداوم آفتاب ، همه گياهان را مىسوزاند و اثرى از ميوهها و بطور كلى از موجودات زنده بر صفحه زمين باقى نمىماند .
با اينكه در كره ماه ، روز ، دائمى نيست ، اما همين مقدار كه طول روزها به مقدار پانزده شبانه روز كره زمين است ، حرارت در وسط روز در كره ماه آن قدر بالا مىرود كه اگر آب و مايع ديگرى در آنجا باشد به نقطه جوشش و بالاتر از آن مىرسد و هيچ موجود زنده اى را كه در زمين مىشناسيم ، تاب تحمل آن گرما را در شرائط عادى ندارد .
و در پايان آيه مىفرمايد : « در اين موضوعات كه گفته شد ، آيات و نشانه هايى است براى آنهايى كه تفكر مىكنند » ( * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) * ) .
آنها كه در اين نظام بديع و شگرف ، مىانديشند ، در نظام نور و ظلمت ، در نظام كرات آسمانى و گردش آنها و در نظام نور افشانى خورشيد و ماه و خدمتگزارى آنان نسبت به انسانها ، و در نظام گسترش زمين و اسرار پيدايش كوهها و نهرها و گياهان و ميوهها ، آرى آنها در اين آيات قدرت لا يزال و حكمت بىپايان آفريدگار را به روشنى مىبينند .
در آخرين آيه مورد بحث ، به يك سلسله نكات جالب زمينشناسى و گياه شناسى كه هر كدام نشانه نظام حساب شده آفرينش است اشاره كرده ، نخست مىفرمايد :
« در زمين قطعات مختلفى وجود دارد كه در كنار هم و در همسايگى يكديگرند » ( * ( وَفِي الأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ ) * ) ( 1 ) .
با اينكه اين قطعات همه با يكديگر متصل و مربوطند ، هر كدام ساختمان
هامش
( 1 ) « متجاور » از ماده « جار » ، به معنى همسايه و نزديك است ، ولى هنگامى كه مىفرمايد : قطع متجاورات ، مفهومش اين است كه قطعههاى مختلفى هستند كه در كنار هم قرار دارند و الا اگر همه آنها يكسان بودند تعبير قطعههاى مجاور معنى نداشت .