و پرندگان هوا از آن مىخورند به دار آويخته شد .
آيا مفهوم اين سخن اين نيست كه در محيطهاى فاسد و رژيمهاى طاغوتى آنها كه در مسير شهوات خودكامگانند آزادى دارند و آنها كه در راه خدمت به اجتماع و كمك كردن و نان دادن به مردم قدم بر مىدارند حق حيات ندارند و بايد بميرند ؟ اين است بافت جامعه اى كه نظام فاسدى بر آن حكومت مىكند ، و اين است سرنوشت مردم خوب و بد در چنين جامعهها .
درست است كه يوسف با اتكاء به وحى الهى و علم تعبير خواب چنين پيشبينى را كرد ولى هيچ معبرى نمىتواند چنين تناسبها را در تعبيرش از نظر دور دارد .
در حقيقت خدمت در اين جوامع گناه است و خيانت و گناه عين ثواب ! .
3 - بزرگترين درس آزادى ! .
ديديم كه يوسف بالاترين درسى را كه به زندانيان داد درس توحيد و يگانه پرستى بود ، همان درسى كه محصولش آزادى و آزادگى است .
او مىدانست « * ( أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ ) * » و هدفهاى پراكنده ، و معبودهاى مختلف ، سرچشمه تفرقه و پراكندگى در اجتماعند و تا تفرقه و پراكندگى وجود دارد طاغوتها و جباران بر مردم مسلطند ، لذا براى قطع ريشه آنها دستور داد كه از شمشير براى توحيد استفاده كنند تا مجبور نباشند آزادى را به خواب ببينند بلكه آن را در بيدارى مشاهده كنند .
مگر جباران و ستمگران كه بر گرده مردم سوارند در هر جامعه اى چند نفر مىباشند كه مردم قادر به مبارزه با آنها نيستند ؟ جز اين است كه آنها افراد محدودى هستند ولى با ايجاد تفرقه و نفاق ، از طريق ارباب متفرقون ، و در هم شكستن نيروى متشكل جامعه ، امكان حكومت را بر تودههاى عظيم مردم به دست مىآورند ؟ .