تكانى خورد و گفت : تو كه از يك بت بىعقل و شعور و فاقد حس و تشخيص ، شرم دارى ، چگونه ممكن است من از پروردگارم كه همه چيز را مىداند و از همه خفايا و خلوتگاهها با خبر است ، شرم و حيا نكنم ؟ .
اين احساس ، توان و نيروى تازه اى به يوسف بخشيد و او را در مبارزه شديدى كه در اعماق جانش ميان غريزه و عقل بود كمك كرد ، تا بتواند امواج سركش غريزه را عقب براند ( 1 ) .
در عين حال هيچ مانعى ندارد كه تمام اين معانى يك جا منظور باشد زيرا در مفهوم عام « برهان » همه جمع است ، و در آيات قرآن و روايات ، كلمه « برهان » به بسيارى از معانى فوق اطلاق شده است .
اما روايات بىمدركى كه بعضى از مفسران نقل كردهاند كه مىگويد يوسف تصميمش را بر گناه گرفته بود كه ناگهان در يك حالت مكاشفه جبرئيل يا يعقوب را مشاهده كرد ، كه انگشت خود را با دندان مىگزيد ، يوسف اين منظره را ديد و عقب نشينى كرد ، اين گونه روايات كه هيچ سند معتبرى ندارد ، به روايات اسرائيلى ميماند كه زائيده مغزهاى انسانهاى كوتاه فكرى است كه هرگز مقام انبياء را درك نكردهاند .
اكنون به تفسير بقيه آيه توجه كنيد : قرآن مجيد مىگويد « ما اين چنين برهان خويش را به يوسف نشان داديم ، تا بدى و فحشاء را از او دور سازيم » ( * ( كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْه السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ ) * ) .
« چرا كه او از بندگان برگزيده و با اخلاص ما بود » ( * ( إِنَّه مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ ) * ) .
اشاره به اينكه اگر ما امداد غيبى و كمك معنوى را به يارى او فرستاديم ، تا
هامش
( 1 ) نور الثقلين جلد 2 صفحه 422 و تفسير قرطبى صفحه 3398 جلد پنجم .