داستان شعيب نشان مىدهد كه اين قوم نيز خواهان چنين آئينى بودند ، لذا به او مىگفتند ما نه حاضريم بتهاى نياكان را فراموش كنيم و نه آزادى عمل در اموال و ثروتمان را از دست دهيم .
آنها فراموش كرده بودند كه اصولا ميوه درخت ايمان ، عمل است و آئين انبياء براى اين بوده است كه خودكامگىها و انحرافات عملى انسان را اصلاح كنند و گر نه يك درخت بىشاخ و برگ و ميوه به هيچ كار جز سوزاندن نمىآيد .
امروز اين طرز فكر ، با نهايت تاسف ، در ميان عده اى از مسلمانان قوت گرفته كه اسلام را در مجموعه اى از عقائد خشك خلاصه مىكنند كه در داخل مسجد همراه آنها است و همين كه از در مسجد بيرون آمدند با آن خداحافظى مىكنند و در ادارات و بازارها و محوطه كار آنها اثرى از اسلام نيست .
سير و سياحت در بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى كشورهايى كه كانون ظهور اسلام بوده اين واقعيت تلخ را نشان مىدهد كه اسلام در يك مشت عقيده و چند عبادت كم روح خلاصه شده ، نه از آگاهى ، و نه از عدالت اجتماعى ، و نه از رشد فرهنگى ، و نه از بينش و اخلاق اسلامى در آنها خبرى نيست .
هر چند خوشبختانه در پرتو پاره اى از انقلابهاى اسلامى مخصوصا در ميان قشر جوان يك نوع حركت به سوى اسلام راستين و آميزش « ايمان » و « عمل » پيدا شده است ، و ديگر اين جمله كه اسلام را با اعمال ما چكار ؟ يا اسلام مربوط به دل است نه زندگى كمتر شنيده مىشود .
و نيز اين « تز » كه گروههاى التقاطى مىگويند ما عقيده را از اسلام و اقتصاد را از ماركس گرفتهايم ، كه شبيه طرز تفكر گمراهان قوم شعيب است نيز محكوم شمرده مىشود ، ولى بهر حال اين جدايى و تفرقه از قديم بوده و امروز نيز هست كه بايد با آن به مبارزه برخاست .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٢٠