نزد پروردگار تو « ( * ( مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ ) * ) .
اما تصور نكنيد كه اين سنگها مخصوص قوم لوط بودند ، « آنها از هيچ قوم و جمعيت و گروه ستمكار و ظالمى دور نيستند » ( * ( وَما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ ) * ) .
اين قوم منحرف هم بر خويش ستم كردند و هم بر جامعه شان ، هم سرنوشت ملتشان را ببازى گرفتند و هم ايمان و اخلاق انسانى را ، و هر قدر رهبر دلسوزشان فرياد زد ، گوش فرا ندادند و مسخره كردند ، وقاحت و بىشرمى را به آنجا رساندند كه حتى مىخواستند به حريم ميهمانهاى رهبرشان نيز تجاوز كنند .
اينها كه همه چيز را وارونه كرده بودند ! بايد شهرشان هم واژگونه شود ! نه فقط زير و رو شود كه بارانى از سنگ ، آخرين آثار حيات را در آنجا در هم بكوبد و آنها را زير پوشش خود دفن كند ، به گونه اى كه حتى اثرى از آنها در آن سرزمين ديده نشود ، تنها بيابانى وحشتناك و بهم ريخته و قبرستانى خاموش و مدفون زير سنگ ريزهها ، از آنها باقى بماند .
آيا تنها قوم لوط بايد چنين مجازات شوند ، مسلما نه ، هر گروه منحرف و ملت ستم پيشه اى چنين سرنوشتى در انتظار او است گاهى زير باران سنگريزهها ، و گاهى زير ضربات بمبهاى آتشزا ، و زمانى زير فشارهاى اختلافات كشنده اجتماعى ، و بالآخره هر كدام به شكلى و به صورتى .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد :
1 - چرا لحظه نزول عذاب « صبح » بود ؟
- دقت در آيات بالا اين سؤال را در ذهن خواننده ترسيم مىكند كه صبح در اين ميان چه نقشى داشت ؟ چرا در دل شب عذاب نازل نشد .
آيا به خاطر آن است كه گروه مهاجم به خانه لوط هنگامى كه نابينا