و از آن بالاتر « آنها تصميم خطرناكى داشتند كه به آن نرسيدند » ( * ( وَهَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ) * ) .
اين تصميم ممكن است اشاره به همان داستان توطئه براى نابودى پيامبر در « ليلة العقبة » بوده باشد كه شرح آن در شان نزول گذشت ، و يا اشاره به تمام كارها و فعاليتهايى است كه براى به هم ريختن سازمان جامعه اسلامى ، و توليد فساد و نفاق و شكاف ، انجام مىدادند ، كه هرگز به هدف نهايى منتهى نشد .
قابل توجه اينكه هوشيارى مسلمين در حوادث مختلف سبب مىشد كه منافقان و نقشههاى آنها شناخته شوند ، مسلمانان همواره در كمين آنها بودند تا اگر سخنى از آنها بشنوند ، براى پيشگيرى و اقدام لازم ، به پيامبر گزارش دهند ، اين بيدارى و اقدام به موقع و به دنبال آن نزول آيات ، و تصديق خداوند ، موجب رسوايى منافقان و خنثى شدن توطئههاى آنها مىشد .
در جمله بعد براى اينكه زشتى و وقاحت فعاليتهاى منافقان و نمكنشناسى آنها كاملا آشكار شود اضافه مىكند : آنها در واقع خلافى از پيامبر نديده بودند و هيچ لطمه اى از ناحيه اسلام بر آنان وارد نشده بود ، بلكه به عكس در پرتو حكومت اسلام به انواع نعمتهاى مادى و معنوى رسيده بودند ، بنا بر اين « آنها در حقيقت انتقام نعمتهايى را مىكشيدند كه خداوند و پيامبر با فضل و كرم خود تا سرحد استغنا به آنها داده بودند » ( * ( وَما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّه وَرَسُولُه مِنْ فَضْلِه ) * ) ( 1 ) .
شك نيست كه بىنياز ساختن و رفع احتياجاتشان در پرتو فضل پروردگار و خدمات پيامبر چيزى نبود كه بخواهد انتقام آن را بگيرند ، بلكه جاى حقشناسى و سپاسگزارى داشت ، اما اين حق ناشناسان زشت سيرت خدمت و نعمت را با جنايت پاسخ گفتند . و اين تعبير زيبا و رسايى است كه در بسيارى از گفتهها و نوشته ها
هامش
( 1 ) قابل توجه اينكه در جمله بالا با اينكه سخن از « فضل خدا و پيامبر » به ميان آمده ضمير در « من فضله » به صورت مفرد ذكر شده ، نه تثنيه ، سبب اين تعبير همان است كه در چند آيه قبل اشاره كرديم كه اين گونه تعبيرها براى اثبات حقيقت توحيد ، و اينكه همه كارها به دست خداست ، و اگر پيامبر كارى مىكند به فرمان او است و از اراده او جدا نيست مىباشد .