گفته مىشود ، به خاطر آنست كه قلب انسان را مىپوشاند .
سپس مىگويد : اگر مىتوانيد « برخيزيد ، و به زندگى من پايان دهيد ، و لحظه اى مرا مهلت ندهيد » ( * ( ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ ) * ) ( 1 ) .
نوح فرستاده بزرگ پروردگار با قاطعيتى كه ويژه پيامبران اولوا العزم است ، در نهايت شجاعت و شهامت با نفرات كم و محدودى كه داشت در مقابل دشمنان نيرومند و سرسخت ايستادگى مىكند و قدرت آنها را به باد مسخره مىگيرد ، و بى اعتنايى خويش را به نقشهها و افكار و بتهاى آنها نشان مىدهد و به اين وسيله يك ضربه محكم روانى بر افكارشان وارد مىسازد .
با توجه به اينكه اين آيات در مكه نازل شده در آن زمانى كه پيامبر ص نيز در شرائطى مشابه نوح زندگى مىكرد و مؤمنان در اقليت بودند ، قرآن مىخواهد به پيامبر نيز همين دستور را بدهد كه بايد به قدرت دشمن اهميت ندهد ، بلكه با قاطعيت و شهامت پيش برود ، چرا كه تكيه گاهش خدا است و هيچ نيرويى تاب مقاومت در برابر قدرت او ندارد .
گر چه بعضى از مفسران اين تعبير نوح و يا شبيه آن را در تاريخ ساير انبياء يك نوع اعجاز گرفتهاند چرا كه آنها با نبودن امكانات ظاهرى دشمن را تهديد به شكست كرده و از پيروزى نهايى خود خبر دادهاند ، و اين جز از طريق اعجاز
هامش
( 1 ) در اينكه جزاى « شرط » در جمله « * ( إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ ) * » چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، و از ميان تمام احتمالاتى كه ذكر كردهاند ، دو احتمال نزديكتر به نظر مىرسد نخست اينكه فاجمعوا امركم جزاى شرط باشد و جمله * ( فَعَلَى اللَّه تَوَكَّلْتُ ) * يك جمله معترضه است كه ميان شرط و جزا فاصله شده .
دوم اينكه جزا محذوف است و جملههاى بعد دلالت بر آن دارد و تقدير چنين است « فافعلوا ما تريدون فانى متوكل على اللَّه » ، در واقع جمله « * ( فَعَلَى اللَّه تَوَكَّلْتُ ) * » از قبيل علتى است كه جانشين معلول شده است ، و « شركائكم » در جمله بعد اشاره به بتها است و واو قبل از آن به معنى « مع » است ( دقت كنيد ) .