« با اين حال كه آنها گوش شنوايى ندارند ، آيا تو مىتوانى صداى خود را به گوش كران برسانى هر چند درك نكنند » ( * ( أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ ) * ) .
« و گروهى ديگر از آنان چشم به تو مىدوزند و اعمال ترا مىنگرند كه هر يك نشانه اى از حقانيت و صدق گفتار تو را در بر دارد ، اما گويى كورند و نابينا » ( * ( وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ ) * ) ( 1 ) .
« آيا با اين حال تو مىتوانى اين نابينايان را هدايت كنى هر چند فاقد بصيرت باشند » ( * ( أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ ) * ) .
ولى بدان و آنها نيز بايد بدانند كه اين نارسايى فكر و عدم بصيرت و نابينايى از ديدن چهره حق و ناشنوايى در برابر گفتار خدا ، چيزى نيست كه با خود از مادر به اين جهان آورده باشند ، و خداوند به آنها ستمى كرده باشد ، بلكه اين خود آنها بودهاند كه با اعمال نادرستشان و دشمنى و عصيان در برابر حق روح خود را تاريك و چشم بصيرت و گوش شنوايشان را از كار انداختند چرا كه « خداوند به هيچ كس از مردم ستم نمىكند ، ولى مردمند كه به خويشتن ستم روا مىدارند » ( * ( إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَلكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ) * ) .
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد :
1 - اينكه در آيه دوم مىخوانيم گوش به تو فرا مىدهند و در آيه سوم مىخوانيم به سوى تو نگاه مىكنند اشاره به اين است گروهى از آنان سخنان اعجاز آميز ترا مىشنوند و گروه ديگرى اعمال معجزنشانت را كه همگى دليل
هامش
( 1 ) در اينجا نيز جمله كانهم عمى لا يبصرون نيز در تقدير است .