در آيه بعد سخن از دوزخيان به ميان مىآيد كه در نقطه مقابل گروه اولند مىگويد « كسانى كه مرتكب گناهان مىشوند جزاى بدى به مقدار عملشان دارند » ( * ( وَالَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها ) * ) .
در اينجا سخنى از « زياده » در كار نيست ، چرا كه در پاداش زياده ، فضل و رحمت است اما در كيفر ، عدالت ايجاب مىكند كه ذرهاى بيش از گناه نباشد .
ولى آنها به عكس گروه اول چهره هايى تاريك دارند « و ذلت ، صورت آنها را مىپوشاند » ( * ( وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ) * ) ( 1 ) .
ممكن است سؤال شود كه عدالت ايجاب مىكند بيش از گناهشان كيفر نبينند و اين تاريكى چهره و گرد و غبار مذلت بر آن نشستن چيز اضافه اى است .
اما بايد توجه داشت كه اين خاصيت و اثر عمل است كه از درون جان انسان به بيرون منعكس مىگردد ، درست مثل اين است كه بگوئيم افراد شرابخوار بايد تازيانه بخورند و در عين حال شراب انواع بيماريهاى معده و قلب و كبد و اعصاب را ايجاد مىكند .
به هر حال ممكن است بدكاران گمان كنند راه فرار و نجاتى خواهند داشت و يا بتها و مانند آنها مىتوانند برايشان شفاعت كنند اما جمله بعد صريحا مىگويد كه « هيچ كس و هيچ چيز نمىتواند آنها را از مجازات الهى دور نگه دارد » ( * ( ما لَهُمْ مِنَ اللَّه مِنْ عاصِمٍ ) * ) .
تاريكى چهرههاى آنها به اندازه اى زياد است كه « گويى پاره هايى از شب تاريك و ظلمانى ، يكى پس از ديگرى بر صورت آنها افكنده شده است » ( * ( كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً ) * ) .
« آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن مىمانند » ( * ( أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * ) .
هامش
( 1 ) ممكن است به قرينه آيه گذشته جمله « * ( تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ) * » در تقدير « ترهقهم قتر و ذلة » بوده باشد كه به قرينه مقابله براى اختصار ، « قتر » از آن حذف شده است .