قرآن در آيات خود صريحا دستور مىدهد كه مردم آنچه را نمىدانند از اهل اطلاع بپرسند « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » ( 1 ) .
بلكه منظور سؤالهاى نابجا و بهانه گيريها و لجاجتهايى است كه غالبا سبب مشوب شدن اذهان مردم ، و موجب مزاحمت گوينده ، و پراكندگى رشته سخن و برنامه او مىگردد .
تفسير :
سؤالات بى جا !
شك نيست كه سؤال كردن كليد فهم حقائق است ، و به همين دليل كسانى كه كمتر مىپرسند كمتر مىدانند ، و در آيات و روايات اسلامى نيز به مسلمانان دستور اكيد داده شده است كه هر چه را نمىدانند بپرسند ، ولى از آنجا كه هر قانونى معمولا استثنايى دارد ، اين اصل اساسى تعليم و تربيت نيز استثنايى دارد و آن اينكه گاهى پاره اى از مسائل پنهان بودنش براى حفظ نظام اجتماع و تامين مصالح افراد بهتر است در اين گونه موارد جستجوها و پرسشهاى پى در پى ، براى پرده برداشتن ، از روى واقعيت ، نه تنها فضيلتى نيست بلكه مذموم و ناپسند نيز مىباشد ، مثلا غالب پزشكان صلاح اين مىدانند كه بيماريهاى سخت و وحشتناك را از شخص بيمار مكتوم دارند ، گاهى تنها اطرافيان را در جريان مىگذارند ، با اين قيد كه از بيمار پنهان دارند ، زيرا تجربه نشان داده ، بيشتر مردم اگر از عمق بيمارى خود آگاه شوند گرفتار وحشتى مىگردند كه اگر كشنده نباشد لا اقل بهبودى را به تاخير مىاندازد .
در اين گونه موارد بيمار هرگز نبايد در برابر طبيب دلسوز خود به سؤال و اصرار بپردازد . زيرا اصرارهاى مكرر او گاهى چنان ميدان را بر طبيب تنگ
هامش
( 1 ) سوره نحل آيه 43 .