او است ، و « محجور » به كسى گفته مىشود كه از تصرف در اموال خويش ممنوع است ( 1 ) .
سپس اشاره به دومين چيزى مىكند كه آنها تحريم كرده بودند و مىگويد :
« آنها معتقد بودند كه قسمتى از چهار پايان هستند كه سوار شدن بر آنها حرام است » ( * ( وَأَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها ) * ) .
و ظاهرا همان حيواناتى بوده است كه در آيه 103 سوره مائده به عنوان « سائبه » و « بحيره » و « حام » شرح آن گذشت ( براى اطلاع بيشتر ذيل آيه مزبور را مطالعه فرمائيد ) .
بعد سومين قسمت از احكام نارواى آنها را بيان كرده مىگويد » : « نام خدا را بر قسمتى از چهار پايان نمىبردند » ( * ( وَأَنْعامٌ لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّه عَلَيْهَا ) * ) .
اين جمله ممكن است اشاره به حيواناتى باشد كه به هنگام ذبح تنها نام بت را مىبردند و يا حيواناتى بوده است كه سوار شدن بر آنها را براى حج تحريم كرده بودند ، چنان كه در تفسير « مجمع البيان » و « تفسير كبير » و « المنار » و « قرطبى » از بعضى از مفسران نقل شده است ، و در هر دو صورت حكمى بود بىدليل و خرافى .
عجيب اين است كه به اين احكام خرافى قناعت نمىكردند بلكه « به خدا افترا مىبستند و آن را به او نسبت مىدادند » ( * ( افْتِراءً عَلَيْه ) * ) .
در پايان آيه پس از ذكر اين احكام ساختگى مىگويد : « خداوند به زودى كيفر آنها را در برابر اين افترائات خواهد داد » ( * ( سَيَجْزِيهِمْ بِما كانُوا يَفْتَرُونَ ) * ) .
آرى هنگامى كه بشر بخواهد به فكر ناقص خود جعل حكم و قانون كند
هامش
( 1 ) بايد توجه داشت كه « حجر » در آيه فوق معنى وصفى دارد و به معنى محجور آمده است و مذكر و مؤنث در آن يكسان است .