غير خدا را به داورى بپذيرم « ( * ( أَ فَغَيْرَ اللَّه أَبْتَغِي حَكَماً ) * ) ( 1 ) .
« با اينكه او است كه اين كتاب بزرگ آسمانى را كه تمام نيازمنديهاى تربيتى انسان در آن آمده و ميان حق و باطل ، نور و ظلمت ، كفر و ايمان ، جدايى افكنده ، نازل كرده است » ( * ( وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلًا ) * ) .
سپس مىگويد : نه تنها تو و مسلمانان مىدانيد كه اين كتاب از طرف خدا است بلكه « اهل كتاب ( يهود و نصارى ) كه نشانههاى اين كتاب آسمانى را در كتب خود ديدهاند مىدانند از سوى پروردگار تو به حق نازل شده است » ( * ( وَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّه مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ ) * ) .
بنا بر اين جاى هيچگونه شك و ترديدى در آن نيست « و تو اى پيامبر هرگز در آن ترديد مكن » ( * ( فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ) * ) .
در اينجا اين سؤال همان است كه در موارد مشابه گفتهايم ، كه مخاطب در حقيقت مردم هستند ولى براى تاكيد و تحكيم مطلب خداوند پيامبر خود را مخاطب مىكند تا ديگران حساب خود را بدانند .
در آيه بعد مىفرمايد : « كلام پروردگار تو با صدق و عدل تكميل شد و هيچكس قادر نيست كلمات او را دگرگون سازد و او شنونده و دانا است »
هامش
( 1 ) « حكم » ( بر وزن قلم ) به معنى داور و قاضى و حاكم است و بعضى آن را با حاكم از نظر معنى مساوى دانستهاند ولى جمعى از مفسران از جمله شيخ طوسى در تبيان معتقدند : « حكم » به كسى گفته مىشود كه جز به حق داورى نمىكند اما « حاكم » به هر دو اطلاق مىشود ، بعضى ديگر مانند نويسنده المنار معتقد است كه « حكم » كسى است كه طرفين دعوا او را انتخاب كردهاند ، در حالى كه حاكم به هر گونه داور گفته مىشود .