است ، چنين چيزى مسلما محال است ، زيرا « عدم » نمىتواند ماده « وجود » باشد .
بلكه منظور اين است موجودات اين جهان قبلا نبودهاند ، سپس به وجود آمدهاند اين موضوع هيچگونه اشكالى ندارد و مثالهايى براى آن در جلد اول زدهايم و در اينجا اضافه مىكنيم كه ما در محيط ذهن و فكر خود مىتوانيم موجوداتى پديد آوريم كه قبلا به هيچوجه در ذهن ما نبودهاند ، شك نيست كه اين موجودات ذهنى براى خود يك نوع وجود و هستى دارند ، اگر چه همانند وجود خارجى نيستند ، ولى بالآخره در افق ذهن ما وجود دارند ، اگر وجود چيزى بعد از عدم محال باشد چه تفاوتى ميان وجود ذهنى و وجود خارجى است ، بنا بر اين همانطور كه ما در ذهن خود وجودهايى مىآفرينيم كه قبلا نبوده است ، خداوند هم در عالم خارج چنين كارى را مىكند ، كمى دقت در باره اين مثال و يا مثالهايى كه در جلد اول زدهايم مىتواند اين مشكل را حل كند .
4 - لطيف ، يعنى چه ؟
در آيات فوق يكى از اوصاف خداوند ، « لطيف » ذكر شده و آن از ماده « لطف » است هنگامى كه در باره اجسام به كار رود به معنى سبكى در مقابل سنگينى و هنگامى در باره حركات ( حركت لطيفه ) به كار رود به معنى يك حركت كوچك و زودگذر و گاهى در مورد موجودات و كارهاى بسيار دقيق و باريك كه با حس قابل درك نيستند گفته مىشود ، و اگر خدا را به عنوان لطيف توصيف مىكنيم نيز به همين معنى است ، يعنى او خالق اشياى ناپيدا و داراى افعالى است كه از محيط قدرت استماع بيرون است ، بسيار باريك بين و فوق العاده دقيق مىباشد .
حديث جالبى در اين زمينه از « فتح بن يزيد جرجانى » از امام على بن موسى الرضا ع نقل شده يك معجزه علمى محسوب مىشود ، حديث چنين است كه امام مىفرمايد : اينكه مىگوئيم خداوند لطيف است به خاطر آن است