همان غلبه و طغيان شهوت است كه انسان نه از روى دشمنى و عداوت با حق ، بلكه به خاطر غلبه هوى و هوس آن چنان مىشود كه فروغ عقل و كنترل شهوت را از دست مىدهد ، چنين كسى با اينكه عالم به گناه و حرام است اما چون علمش تحت الشعاع هوى و هوس واقع شده ، به آن « جهل » اطلاق گرديده ، مسلما چنين كسى در برابر گناه خود مسئول است ، اما چون از روى عداوت و دشمنى نبوده ، سعى و كوشش مىكند اصلاح و جبران كند .
در حقيقت آيه فوق به پيامبر ص دستور مىدهد ، كه هيچ فرد با ايمانى را از هر طبقه و نژاد و در هر شرائطى بوده باشد ، نه تنها از خود نراند ، بلكه آغوش خويش را يكسان به روى همه بگشايد ، حتى اگر كسانى آلوده به گناهان زياد باشند ، آنها را نيز بپذيرد و اصلاح كند .
و در آيه بعد براى تاكيد مطلب مىفرمايد : « ما آيات و نشانهها و دستورات خود را اين چنين روشن و مشخص مىكنيم ، تا هم راه حقجويان و مطيعان آشكار گردد و هم راه گنه كاران لجوج و دشمنان حق » ( * ( وَكَذلِكَ نُفَصِّلُ الآياتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ ) * ) ( 1 ) .
روشن است كه منظور از مجرم ، در آيه فوق هر گناهكارى نيست ، زيرا پيامبر ص در اين آيه ماموريت پيدا مىكند گناهكاران را در صورتى كه به سوى او بيايند هر چند اعمال خلافى از روى نادانى انجام داده باشند ، بپذيرد ، بنا بر اين منظور از مجرم همان گناهكاران لجوج و سرسختى است كه با هيچ وسيله تسليم حق نمىشوند .
هامش
( 1 ) در حقيقت جمله و لتستبين . . . عطف بر جمله محذوفى است كه به قرينه مقابله فهميده مىشود ، يعنى « لتستبين سبيل المؤمنين المطيعين و لتستبين سبيل المجرمين » : « تا راه ايمان آورندگان مطيع و راه گناهكاران هر دو آشكار گردد .