آنها با شنيدن سخنان تو كه از سرچشمه وحى تراوش كرده و بر زبان حقگوى تو جارى شده است متوسل به ضربه تهمت شده ، مىگويند : « اينها چيزى جز افسانهها و داستانهاى ساختگى پيشينيان نيست » ! ( * ( يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ ) * ) .
در آيه بعد مىگويد آنها به اين مقدار نيز قناعت نمىكنند و علاوه بر اينكه خود گمراهند پيوسته تلاش مىكنند افراد حق طلب را با سمپاشيهاى گوناگون از پيمودن اين مسير باز دارند ، لذا « آنها را از نزديك شدن به پيامبر نهى مىكنند » ( * ( وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْه ) * ) .
« و خودشان نيز از او فاصله مىگيرند » ( * ( وَيَنْأَوْنَ عَنْه ) * ) ( 1 ) .
بى خبر از اينكه هر كس با حق در افتد تيشه بر ريشه خود زده ، و سرانجام طبق سنت ثابت آفرينش ، چهره حق از پشت ابرها نمايان مىگردد و با جاذبه اى كه دارد پيروز خواهد شد و باطل همانند كفهاى بى ارزش روى آب نابود مىگردد ، بنا بر اين « تلاش و فعاليت آنها به شكست خودشان منتهى خواهد شد و جز خود را هلاك نمىكنند ، ولى قدرت بر درك اين حقيقت ندارند » ( * ( وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَما يَشْعُرُونَ ) * ) .
تهمتى بزرگ بر ابو طالب مؤمن قريش
از آنچه در تفسير آيه فوق گفته شد به خوبى روشن مىشود كه اين آيه بحثهاى مربوط به مشركان لجوج و دشمنان سرسخت پيامبر را تعقيب مىكند و ضمير « هم » طبق قواعد ادبى به كسانى بر مىگردد كه در آيه مورد بحث قرار گرفتهاند ، يعنى كافران متعصبى كه از هيچگونه آزار به پيامبر و ايجاد مانع در راه دعوت او مضايقه نداشتند .
ولى با نهايت تاسف ديده مىشود كه بعضى از مفسران اهل تسنن بر خلاف
هامش
( 1 ) « يناون » از ماده « ناى » بر وزن « سعى » به معنى دورى جستن است .