* ( فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا وَاللَّه رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ ) * ) .
در اينكه « فتنه » در آيه فوق به چه معنى است ، ميان مفسران گفتگو است ، بعضى آن را به معنى پوزش و معذرت و بعضى به معنى پاسخ و بعضى به معنى شرك گرفتهاند ( 1 ) .
اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور از « فتنه و افتنان » همان دلباختگى به چيزى است يعنى نتيجه دلباختگى آنها به شرك و بت پرستى كه پرده اى بر روى انديشه و خرد آنها افكنده اين شده است ، كه در قيامت كه پردهها كنار مىرود متوجه خطاى بزرگ خود بشوند و از اعمال خود بيزارى جويند و به كلى انكار كنند .
و اصل « فتنه » در لغت چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : آن است كه طلا را در آتش بيفكنند و زير فشار حرارت قرار دهند تا باطن آن آشكار گردد و معلوم شود خالص است يا ناخالص ؟ اين معنى را در آيه فوق مىتوان به عنوان يك تفسير ديگر پذيرفت ، زيرا آنها هنگامى كه در روز رستاخيز در فشار سخت و وحشتهاى آن روز فرو مىروند بيدار مىشوند و به خطاى خود واقف مىگردند و براى نجات خود اعمال گذشته را انكار مىكنند .
در آيه بعد براى اينكه مردم از سرنوشت رسواى اين افراد عبرت گيرند مىگويد : « درست توجه كن ببين اينها كارشان به كجا مىرسد كه به كلى از روش و مسلك خويش بيزارى جسته و آن را انكار مىكنند و حتى به خودشان نيز دروغ مىگويند » ( * ( انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * ) .
هامش
( 1 ) در صورتى كه به معنى معذرت و پاسخ بوده باشد آيه احتياج به تقدير ندارد ولى در صورتى كه به معنى شرك باشد بايد كلمه « نتيجه » را نيز در تقدير گرفت يعنى « نتيجه شرك آنها اين شد كه سوگند ياد كنند مشرك نبودند » .