در تفسير « المنار » از پيامبر اكرم ص چنين نقل شده كه يك دسته از اسيران را نزد پيامبر ص آوردند ، حضرت پرسيد آيا شما را دعوت به اسلام كردهاند ؟ گفتند نه ، دستور داد آنها را رها كردند ، سپس آيه بالا را تلاوت كرد و فرمود : بگذاريد آنها به جايگاه خود باز گردند زيرا حقيقت اسلام به آنها ابلاغ نشده و به سوى آن دعوت نگرديدهاند ( 1 ) و نيز از اين آيه استفاده مىشود كه اطلاق كلمه « شىء » كه معادل كلمه « چيز » در فارسى بر خدا جائز است و لكن او چيزى است نه مانند اشياء ديگر كه مخلوق و محدود باشد بلكه خالق است و نامحدود .
سپس به دنبال اين سخن دستور به پيامبر ص مىدهد كه از آنها سؤال كند « آيا براستى شما گواهى مىدهيد كه خدايان ديگرى با خدا است » ؟
( ا إنكم * ( لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّه آلِهَةً أُخْرى ) * ) بعد مىگويد « با صراحت به آنها بگو من هرگز چنين گواهى نمىدهم ، بگو او است خداوند يگانه و من از آنچه شما براى او شريك قرار دادهايد بيزارم » ( * ( قُلْ لا أَشْهَدُ ، قُلْ إِنَّما هُوَ إِله واحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ) * ) .
در حقيقت ذكر اين چند جمله در پايان آيه به خاطر يك نكته مهم روانى است و آن اينكه ممكن است مشركان چنين تصور كنند كه گفتگوهاى آنها شايد تزلزلى در روح پيامبر ص ايجاد كرده باشد و با اميدوارى مجلس را ترك گويند و به دوستان خود بشارت دهند كه شايد محمد ص بعد از اين در دعوت خود تجديد نظر كند ، اين جملهها كه از صراحت و قاطعيت سرشار است اين اميد را به كلى مبدل به ياس مىكند و به آنها نشان مىدهد كه مطلب بالاتر از آن است كه آنها مىپندارند و كمترين تزلزلى در دعوت او پيدا نخواهد شد و تجربه نشان داده كه ذكر اين گونه كلمات قاطع در پايان يك بحث اثر عميقى در رسيدن به نتيجه نهايى دارد !
هامش
( 1 ) المنار جلد 7 صفحه 341 .