جاودانى به سر مىبرند . و آيه فوق همه اينها را شامل مىشود .
ضمنا بايد توجه داشت كه منظور از « سكن » سكونت به معنى توقف و قرار گرفتن در چيزى است ، خواه اينكه آن موجود در حال حركت باشد يا سكون مثلا مىگوئيم : ما در فلان شهر ساكن هستيم يعنى در آنجا استقرار يافته و توقف داريم اعم از اينكه در خيابانهاى شهر در حال حركت باشيم يا در حال سكون .
اين احتمال نيز در آيه وجود دارد كه « سكون » در اينجا فقط مقابل حركت باشد و از آنجا كه اين دو از امور نسبى هستند ذكر يكى ما را از ديگرى بىنياز مىكند ، بنا بر اين معنى آيه چنين مىشود : آنچه در روز و شب و افق زمان در حال سكون و حركت است همه از آن خدا است .
و در اين صورت آيه مىتواند اشاره به يكى از استدلالات توحيد باشد زيرا « حركت » و « سكون » دو حالت عارضى هستند كه به طور مسلم ، حادثند و نمىتوانند قديم و ازلى باشند چون حركت عبارت است از بودن چيزى در دو زمان مختلف در دو مكان ، و سكون بودن چيزى است در دو زمان در يك مكان معين ، و بنا بر اين در ذات حركت و سكون توجه به حالت سابقه نهفته شده است ، و مىدانيم چيزى كه قبل از آن حالت ديگرى باشد ازلى نمىتواند بوده باشد .
از اين سخن چنين نتيجه مىگيريم كه : « اجسام از حركت و سكون خالى نيستند » .
و « آنچه از حركت و سكون خالى نيست نمىتواند ازلى باشد » .
بنا بر اين تمامى اجسام حادثند و چون حادثند نيازمند به آفريدگارند ( دقت كنيد ) .
ولى خداوند چون جسم نيست نه حركت دارد و نه سكون و نه زمان دارد و نه مكان ، و به همين جهت ازلى و ابدى است . و در پايان آيه پس از ذكر توحيد اشاره به دو صفت بارز خداوند كرده مىگويد : و اوست شنونده دانا
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٦٨