است نخست مىفرمايد : « بخاطر همين موضوع بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر گاه كسى انسانى را بدون ارتكاب قتل ، و بدون فساد در روى زمين به قتل برساند ، چنان است كه گويا همه انسانها را كشته است و كسى كه انسانى را از مرگ نجات دهد گويا همه انسانها را از مرگ نجات داده است .
* ( مِنْ أَجْلِ ) * ( 1 ) * ( ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ) * ) در اينجا سؤال مهمى پيش مىآيد كه چگونه قتل يك انسان مساوى است با قتل همه انسانها و نجات يك نفر مساوى با نجات همه انسانها مىباشد ؟
مفسران در اينجا پاسخهاى زيادى دادهاند . در تفسير « تبيان » شش پاسخ و در « مجمع البيان » پنج پاسخ و در « كنز العرفان » چهار پاسخ به آن داده شده است ولى پاره اى از آنها از معنى آيه بسيار دور است .
آنچه مىتوان در پاسخ سؤال فوق گفت اين است كه : قرآن در اين آيه يك حقيقت اجتماعى و تربيتى را بازگو مىكند زيرا :
اولا - كسى كه دست به خون انسان بىگناهى مىآلايد در حقيقت چنين آمادگى را دارد كه انسانهاى بىگناه ديگرى را كه با آن مقتول از نظر انسانى و بىگناهى برابرند مورد حمله قرار دهد و بقتل برساند ، او در حقيقت يك قاتل است و طعمه او انسان بىگناه ، و ميدانيم تفاوتى در ميان انسانهاى بىگناه از اين نظر نيست ، همچنين كسى كه بخاطر نوعدوستى و عاطفه انسانى ، ديگرى را از مرگ نجات بخشد اين آمادگى را دارد كه اين برنامه انسانى را در مورد هر بشر ديگرى انجام دهد ، او علاقمند به نجات انسانهاى بىگناه است و از اين نظر براى او اين انسان و آن انسان تفاوت نمىكند و با توجه به اينكه قرآن
هامش
( 1 ) « اجل » بر وزن « نخل » در اصل بمعنى جنايت است سپس به هر كارى كه عاقبت ناگوارى دارد گفته شده و بعد از آن به هر كارى كه عاقبتى داشته باشد گفتهاند و الان غالبا براى تعليل و بيان علت چيزى به كار مىرود .