تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
برگزيديم ، تا هر يك سرپرستى يكى از طوائف دوازده گانه بنى اسرائيل را بر عهده گيرد « . ( * ( وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّه مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً ) * ) . « نقيب » در اصل از ماده « نقب » ( بر وزن نقد ) گرفته شده كه بمعنى روزنه‌هاى وسيع ، مخصوصا راههاى زير زمينى مىباشد ، و به رئيس و رهبر يك جمعيت از آن جهت نقيب مىگويند كه از اسرار جمعيت آگاه است ، گويى در ميان آنها نقبى ايجاد كرده و از وضع آنها آگاه شده ، و گاهى « نقيب » به كسى گفته مىشود كه رئيس جمعيت نيست و تنها معرف و وسيله شناسايى آنها است ، و اگر به فضائل اشخاص عنوان « مناقب » اطلاق مىشود ، بخاطر آن است كه با فحص و كنجكاوى بايد از آنها آگاه گشت . بعضى از مفسران نقيب را در آيه فوق تنها بمعنى آگاه و مطلع از اسرار گرفته‌اند ، ولى اين معنى بسيار بعيد به نظر مىرسد ، زيرا آنچه از تاريخ و حديث استفاده مىشود ، آن است كه نقباى بنى اسرائيل هر يك سرپرست طايفه خود بودند ، در تفسير روح المعانى از ابن عباس چنين نقل شده كه : انهم كانوا وزراء و صاروا انبياء بعد ذلك : « نقباى بنى اسرائيل ، وزيران موسى بودند و بعد به مقام نبوت رسيدند » ( 1 ) در حالات پيامبر اسلام ص مىخوانيم كه در شب عقبه كه مردم مدينه براى دعوت آن حضرت به محل عقبه آمده بودند دستور داد كه دوازده نفر « نقيب » از ميان خودشان به تعداد نقباى بنى اسرائيل انتخاب كنند كه مسلما وظيفه آنها نيز مساله رهبرى جمعيت بود نه تنها خبرگزارى ( 2 ) . جالب توجه اينكه در روايات متعددى كه از طرق اهل تسنن وارد شده
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى جلد 6 صفحه 78 . ( 2 ) سفينة البحار ( نقب ) .