را با هم « عقد » ميگويند ، سپس از اين معنى حسى به مفهوم معنوى انتقال يافته و به هر گونه عهد و پيمان ، « عقد » گفته مىشود ، منتها طبق تصريح جمعى از فقهاء و مفسران ، عقد مفهومى محدودتر از عهد دارد ، زيرا عقد به پيمانهايى گفته مىشود كه استحكام كافى دارد ، نه به هر پيمان و اگر در بعضى از « روايات » و « عبارات مفسران » ، « عقد » و « عهد » به يك معنى آمده است منافات با آنچه گفتيم ندارد زيرا منظور تفسير اجمالى اين دو كلمه بوده نه بيان جزئيات آن .
و با توجه به اينكه « العقود » - به اصطلاح - « جمع محلى به الف و لام » است و مفيد عموم مىباشد ، و جمله نيز كاملا مطلق است ، آيه فوق دليل بر وجوب وفا به تمام پيمانهايى است كه ميان افراد انسان با يكديگر ، و يا افراد انسان با خدا ، بطور محكم بسته مىشود ، و به اين ترتيب تمام پيمانهاى الهى و انسانى و پيمانهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و تجارى و زناشويى و مانند آن را در بر مىگيرد و يك مفهوم كاملا وسيع دارد كه به تمام جنبههاى زندگى انسان اعم از عقيده و عمل ناظر است . از پيمانهاى فطرى و توحيدى گرفته تا پيمانهايى كه مردم بر سر مسائل مختلف زندگى با هم مىبندند .
در تفسير « روح المعانى » از راغب چنين نقل شده كه « عقد » با توجه به وضع طرفين ، سه نوع است گاهى عقد در ميان خدا و بنده ، و گاهى در ميان انسان و خودش ، و گاهى در ميان او و ساير افراد بشر بسته مىشود ( 1 ) ( البته تمام اين سه نوع عقد داراى دو طرف است منتها در آنجا كه خودش با خودش پيمان مىبندد ، خويشتن را بمنزله دو شخص كه طرفين پيمانند فرض مىكند ) .
بهر حال مفهوم آيه بقدرى وسيع است كه عهد و پيمانهايى را كه مسلمانان با غير مسلمانان مىبندند نيز شامل مىشود .
در آيه نكاتى است كه بايد به آن توجه كرد :
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ذيل آيه مورد بحث .