حال يك حقيقتند ، و يا تشبيه به موجودى كرد كه عكس آن در سه آينه بيفتد با اينكه يك موجود بيشتر نيست ، سه موجود به نظر ميرسد ! و يا آن را تشبيه بمثلثى ميكنند كه از بيرون سه زاويه دارد و اما اگر زوايا را از درون امتداد دهيم بيك نقطه ميرسند .
با كمى دقت روشن مىشود كه اين مثالها ارتباطى با مساله مورد بحث ندارد ، زيرا « جرم خورشيد » مسلما با « نور آن » دو تا است ، و « نور » كه امواج ما فوق قرمز است با « حرارت » كه امواج ما دون قرمز است از نظر علمى كاملا تفاوت دارند ، و اگر احيانا گفته شود اين سه چيز يك واحد شخصى هستند مسامحه و مجازى بيش نيست .
و از آن روشنتر مثال « جسم » و « آينهها » است زيرا عكسى كه در آينه است چيزى جز انعكاس نور نيست ، انعكاس نور مسلما غير از خود جسم است بنا بر اين اتحاد حقيقى و شخصى در ميان آنها وجود ندارد و اين مطلبى است كه هر كس كه فيزيك كلاسهاى اول دبيرستان را خوانده باشد مىداند .
در مثال مثلث نيز مطلب همين طور است : زواياى مثلث قطعا متعددند ، و امتداد منصف الزاويهها و رسيدن به يك نقطه در داخل مثلث ربطى به زوايا ندارد .
شگفتانگيز اينكه بعضى از مسيحيان شرقى با الهام از « وحدت وجود صوفيه » ( 1 ) خواستهاند توحيد در تثليث را با منطق « وحدت وجود » تطبيق دهند ، ولى ناگفته پيدا است كه اگر كسى عقيده نادرست و انحرافى وحدت وجود را بپذيرد بايد همه موجودات اين عالم را جزئى از ذات خدا بداند بلكه عين او تصور كند در اين موقع سه گانگى معنى ندارد ، بلكه تمام موجودات از كوچك و بزرگ ، جزء يا مظهرى براى او مىشوند ، بنا بر اين تثليث مسيحيت
هامش
( 1 ) منظور از وحدت وجود صوفيه همان وحدت موجود است كه مىگويد هستى يك واحد بيش نيست كه در چهرههاى مختلف آشكار شده و آن واحد ، خدا است !