چرا كه اين عمل يك جرم و قانونشكنى آشكار و شرك به خداوند است و با توجه بقانون عدالت پروردگار موجب استحقاق مجازات شديدى است لذا به دنبال آن ميفرمايد : « آيا ميخواهيد دليل روشنى بر ضد خود در پيشگاه پروردگار درست كنيد » .
( * ( أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّه عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبِيناً ) * ) ( 1 ) .
در آيه بعد براى روشن ساختن حال منافقانى كه اين دسته از مسلمانان غافل ، طوق دوستى آنان را بر گردن مىنهند ، و يا حال خود اينها كه در عين اظهار اسلام راه نفاق را پيموده و از در دوستى با منافقان در ميايند ، ميفرمايد : « منافقان در پائينترين و نازلترين مراحل دوزخ قرار دارند و هيچگونه ياورى براى آنها نخواهى يافت » .
( * ( إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً ) * ) ( 2 ) از اين آيه به خوبى استفاده مىشود كه از نظر اسلام نفاق بدترين انواع كفر ، و منافقان دورترين مردم از خدا هستند و به همين دليل جايگاه آنها بدترين و پستترين نقطه دوزخ است ، و بايد همچنين باشد ، زيرا خطراتى كه از ناحيه منافقان به جوامع انسانى ميرسد با هيچ خطرى قابل مقايسه نيست ،
هامش
( 1 ) سلطان در اصل از ماده سلاطة ( بر وزن مقاله ) به معنى قدرت بر مقهور ساختن ديگرى گرفته شده ، و خود كلمه « سلطان » معنى اسم مصدرى را دارد و به هر گونه « تسلط » اطلاق مىشود ، و به همين جهت به « دليل » كه باعث تسلط انسان بر ديگرى است نيز سلطان گفته مىشود ، و گاهى به صاحبان قدرت نيز سلطان گفته مىشود ولى در آيه فوق سلطان به همان معناى دليل و حجت است .
( 2 ) « درك » ( بر وزن مرگ ) عميقترين نقطه قعر دريا است و به آخرين ريسمانهايى كه به يكديگر مىپيوندند و به قعر دريا مىرسند « درك » ( بر وزن فلك ) گفته مىشود ، و چنين به نظر مىرسد كه همه اينها از معنى درك كردن و وصول به چيزى گرفته شده است گاهى به پله هايى كه بر طرف پائين مىرود ( مانند پله سرداب ) درك گفته مىشود در برابر پله هايى كه به سمت بالا مانند پشت بام مىرود كه به آنها درجه اطلاق مىگردد .